شنبه, 08 آذر,1404

روایت ها

  • یک تکه از زاگرس

    امشب فرودگاه امام خمینی شبیه یک تکه از زاگرس شده بود. بختیاری‌ها از گوشه‌ و کنار ایران خودشان را رسانده بودند.

  • ممنون آقای دبیر

    ایرانیت و لوطی‌گری می‌بارد ازشان. همین ایرانیت و لوطی‌گری هم می‌شود غیرت و می‌رود توی رگ‌هاشان که با کتف از جا در رفته و لب و ابروی پاره شده، آنطور توی تشک بروند و اگر طلایشان شد نقره، روی سکو اشک بریزند و جلوی دوربین بگویند ما شرمنده مردم ایران هستیم!

  • شخصیت ابوعبیده

    واقعیت این بود سید هم شهید می‌شد اما سیدِ دیگری چفیه‌اش را برمی‌داشت، کیپ می‌بست، سوار موتورش می‌شد و پلاک خودش را در می‌آورد و شهادت هویت قبلی خودش را اعلام می‌کرد.

  • ابوعبیده...

    و همان گونه زیسته‌ای که خطابه آخرت بود‌...و إنه لجهاد نصر أو استشهاد...

  • گرم‌تر از فلافل آبادان

    مردها یک طور سختی کار دارند در خط مقدم. زن‌ها طوری دیگر در پشتیبانی. لای پیچیدن نان و مخلفات فلافل، هرکس پیشنهاد مختلفش را مطرح کرد.

  • موقعیت شهید وره‌زردی

    کار در یکی از پادگان‌ها به مشکل خورده و تصمیم به اعزام گروه ویژه‌ای از تکاوران ارتش گرفته شده بود. اما اینبار منتظر نماند تا کسی صدایش کند. همین که اسم ماموریت را شنید، جلوتر از همه خودش سینه سپر کرد و داوطلب شد. نشان به آن نشان که حتی برای پوشیدن لباس نظامی‌اش به دفتر کارش برنگشت. همان‌جا لباس یکی از کارکنان وظیفه را امانت گرفت و عازم اتاق توجیه عملیات شد.

  • از اشرف‌دره تا عرش خدا

    پدر گفت: «دلم نمی‌سوزد. سرم بالاست. بعد از شهادت حامد چندین جوان دیگر در همین روستا از دنیا رفتند. همین نزدیکی‌ها یک جوان در استخر فوت کرد...»

  • فلسطین، خشم فروخفته

    دوتا خانم عراقی آمدند و پرچم را بوسیدند و خودشان را متبرک کردند؛ یک خانم عراقی هم از کنار ما رد شد و گفت: الله یحفظ آیت‌الله خامنه‌ای.

  • امام حسینِ اسرائیلی

    «امام زمان و امام حسینی که به اسرائیل کاری نداره به چه درد میخوره؟!» و بعد با حرص ادامه داد «امام حسین اسرائیلی»!

  • ابوحسن

    ابوحسنِ عزیز یک روزِ تمام، همه‌اش را گذاشت تا مراقبمان باشد. یعنی مراقبِ زائران حسین(ع)

« نمایش 10 از کل »
روایت صوتی
روایت ویدیویی
نشانی ما در بستر های فضای مجازی :
ravina_ir@
لینک های مرتبط