شکار تورم
پشت شیشهی عقب پرایدش نوشته بود: «کاش نبودی ای تورم.» پلاک خوزستان بود. رد آفتابسوختگی روی کاپوتش واضحتر از هر چیزی به چشم میآمد. بهش میآمد سال تولیدش حوالی ۹۰ باشد. لابد بهخاطر…
پشت شیشهی عقب پرایدش نوشته بود: «کاش نبودی ای تورم.» پلاک خوزستان بود. رد آفتابسوختگی روی کاپوتش واضحتر از هر چیزی به چشم میآمد. بهش میآمد سال تولیدش حوالی ۹۰ باشد. لابد بهخاطر…
رفته بودم کنار دریا که کمی دلم باز شود. هنوز درستوحسابی ننشسته بودم که گوشی زنگ خورد. جواب دادم و طرف شروع کرد به حرف زدن. به قول ننهم، حلقم اندازهی مار بوآ باز شد به داد و بیداد…
صدای ویدیو را میبندم. لیست اسامی را از صفحهی یادداشت گوشیام باز میکنم. دکمهی ضبط صدا را فشار میدهم. شروع میکنم به خواندن به جای تو تصور میکنم آن بالا ایستادهای و وقتی…
رغبتم نیست چیزهای تکراری بنویسم. آدم اگر به جای فستیوالِ «کَن» بنویسد «وِنیز» و لاله مرزبان را بنشاند روی صندلی ترانه علیدوستی، آب از آب تکان نمیخورد: «ما ایرونیا خیلی بدبختیم…
هر شب رأس ساعت ۹ با پلاستیک سفیدرنگی پر از شکلات وسط میدان حاضر میشود. یک روز کاکائویی میآورد، یک روز ژلهای و گاهی هم آبنباتی. دست میکند توی پلاستیک و دانهدانه شکلاتها را جلوی…
دست از اسلحه بکشم؟ خیانت است به خودم، وجدانم و کشورم. به قول آقای یامین پور که در عربیکا نوشت: «کسی که میتواند بنویسد و قلمش را زمین میگذارد؛ مثل سربازی است که میتواند بجنگد و…
وسایل مورد علاقهاش را چیده بود روی میز. بین لنج چوبی و ماشینهای مورد علاقهاش یک قطعهی فلزی گذاشته بود و نمیگذاشت کسی دست بزند. هرچه فکر کردم یادم نیامد از کجا آورده خانه. یکی از…
آلبوم عکسهای تجمعات محله را که ورق بزنی، همیشه در صف اول، نشسته است. یک بار عکس رهبر را در آغوش گرفته؛ یک بار کنار رفیقش نشسته؛ یک بار هم کنار همسرش. مشت گرهکرده و پرچمش اما، همراه…
صدای ویدیو را میبندم. لیست اسامی را از صفحهی یادداشت گوشیام باز میکنم. دکمهی ضبط صدا را فشار میدهم. شروع میکنم به خواندن به جای تو تصور میکنم آن بالا ایستادهای و وقتی…
آقای امینی عین ۱۸۹ شب تجمع، میاندار دسته بوده. عین ۱۸۹ شب را گوشگیر توی گوشهایش گذاشته تا جلوی بلندگوها بایستد. درست جایی که هیچ جای ایستادن ندارد؛ دو تا پایش را با طناب به…
ما به مادربزرگم «آجی» میگوییم نه فقط ما که بسیاری از جوانان انقلابی زمان جنگ دفاع مقدس یعنی رفقای داییها ،هم «آجی» صدایش میزنند. همان موقعی که خانهشان يعنی همان خانهی سرایداری…