درجه حرارت
یه بار بهم گفت اخلاق آمریکاییها مثل گاوهای اسپانیاییه. خوی وحشی و تهاجمی دارن. تا آدم میبینن، حرارت بدنشون میره بالا و حمله میکنن. تا طرف رو لتوپار نکنن، ولکن نیستن. ولی همین که…
یه بار بهم گفت اخلاق آمریکاییها مثل گاوهای اسپانیاییه. خوی وحشی و تهاجمی دارن. تا آدم میبینن، حرارت بدنشون میره بالا و حمله میکنن. تا طرف رو لتوپار نکنن، ولکن نیستن. ولی همین که…
هوا از شرجی دم کرده بود، اما مردم آمده بودند. هیچکس اطلاعاتی از شهیدِ امشب نداشت خیلی ناگهانی اعلام شده بود که قرار است با شهیدی وداع کنند. به بغلدستیام گفتم: «بنده خدا جمعه شهید…
ـ هدی شیشهی عباس رو از توی کوله به من میدی مامان؟ سرم را که برگرداندم، دیدمش. پشت سر من ایستاده بود. به نظر ۳۵ـ۳۶ ساله میآمد. دخترکش هم بیشتر از ۵ سال نداشت. پسر کوچولوی بامزهی…
چشمهای زینب به ساعت دیوار بود و هر لحظه میپرسید: «پس بابایی کی میاد؟ دیرمون شد.» و من هر بار همان جواب تکراری را میدادم: «عزیزم بابا گفته ترافیکه بالاخره میاد.» دیگر داشتم کلافه…
قسم میخورم توی چشمهای پیرزنی که صبح پنجشنبه داشت آسفالتهای آبکششدهی شهرک ایثار را گز میکرد، با نگاه زنهای پشت در غسالخانهی «شاهحسن» که آمده بودند جنینِ دوقلوی ششماهه را توی…
دیروز تماس گرفته بودم با یکی از آشناهای پدرم که کشاورزی اهل مهرستان است. دربارهٔ حادثهٔ تروریستی از او پرسیدم، گفت: «دخترم، واقعیتش من خودم نبودم. خونهام روستاس، ولی دیروز عصر که…
ـ ایشون بهم گفت که من خودم میرم و با همین چادرم پای کار هستم. وسط مراسم تشییع نشستهام که این جمله از آقای کمالی را به یاد میآورم. قبل از مراسم که با او گفتوگو داشتم، مفصل در مورد…
هوا از شرجی دم کرده بود، اما مردم آمده بودند. هیچکس اطلاعاتی از شهیدِ امشب نداشت خیلی ناگهانی اعلام شده بود که قرار است با شهیدی وداع کنند. به بغلدستیام گفتم: «بنده خدا جمعه شهید…
ـ هدی شیشهی عباس رو از توی کوله به من میدی مامان؟ سرم را که برگرداندم، دیدمش. پشت سر من ایستاده بود. به نظر ۳۵ـ۳۶ ساله میآمد. دخترکش هم بیشتر از ۵ سال نداشت. پسر کوچولوی بامزهی…
آلبوم عکسهای تجمعات محله را که ورق بزنی، همیشه در صف اول، نشسته است. یک بار عکس رهبر را در آغوش گرفته؛ یک بار کنار رفیقش نشسته؛ یک بار هم کنار همسرش. مشت گرهکرده و پرچمش اما، همراه…
صدای ویدیو را میبندم. لیست اسامی را از صفحهی یادداشت گوشیام باز میکنم. دکمهی ضبط صدا را فشار میدهم. شروع میکنم به خواندن به جای تو تصور میکنم آن بالا ایستادهای و وقتی…