داغی که با مقنعهسفیدت زنده شد
مقنعهسفید را که روی سرت دیدم، صورت نقلیات من را پرت کرد به ششسال پیش؛ همان روزی که بعد نُهماه دوجان شدن، برای اولینبار صدای گریهات بلند شد و من دنبال صدایت گشتم و چشمهایم روی…
مقنعهسفید را که روی سرت دیدم، صورت نقلیات من را پرت کرد به ششسال پیش؛ همان روزی که بعد نُهماه دوجان شدن، برای اولینبار صدای گریهات بلند شد و من دنبال صدایت گشتم و چشمهایم روی…
سرباز آمریکایی با جلیقهی ضدگلولهی نخودیاش روبرویم ایستاده بود. دست انداخت تا پاسپورتم را از دستم بقاپد: «Give me your passport» پاسپورتت رو بده من این را با صدای بم و با لحن بالا…
آلبوم عکسهای تجمعات محله را که ورق بزنی، همیشه در صف اول، نشسته است. یک بار عکس رهبر را در آغوش گرفته؛ یک بار کنار رفیقش نشسته؛ یک بار هم کنار همسرش. مشت گرهکرده و پرچمش اما، همراه…
استاد فلسطینیِ ما وقتی از آداب و رسوم مردم فلسطین صحبت میکند، بلافاصله بعد از آن میگوید: «ولکن قبلالحرب.» جملهاش اینگونه است؛ انگار یک نفر با گوشهٔ ناخنش بزند زیر زخمِ خونبستهٔ…
صدای ویدیو را میبندم. لیست اسامی را از صفحهی یادداشت گوشیام باز میکنم. دکمهی ضبط صدا را فشار میدهم. شروع میکنم به خواندن به جای تو تصور میکنم آن بالا ایستادهای و وقتی…
رغبتم نیست چیزهای تکراری بنویسم. آدم اگر به جای فستیوالِ «کَن» بنویسد «وِنیز» و لاله مرزبان را بنشاند روی صندلی ترانه علیدوستی، آب از آب تکان نمیخورد: «ما ایرونیا خیلی بدبختیم…
هر شب رأس ساعت ۹ با پلاستیک سفیدرنگی پر از شکلات وسط میدان حاضر میشود. یک روز کاکائویی میآورد، یک روز ژلهای و گاهی هم آبنباتی. دست میکند توی پلاستیک و دانهدانه شکلاتها را جلوی…
آلبوم عکسهای تجمعات محله را که ورق بزنی، همیشه در صف اول، نشسته است. یک بار عکس رهبر را در آغوش گرفته؛ یک بار کنار رفیقش نشسته؛ یک بار هم کنار همسرش. مشت گرهکرده و پرچمش اما، همراه…
صدای ویدیو را میبندم. لیست اسامی را از صفحهی یادداشت گوشیام باز میکنم. دکمهی ضبط صدا را فشار میدهم. شروع میکنم به خواندن به جای تو تصور میکنم آن بالا ایستادهای و وقتی…
آقای امینی عین ۱۸۹ شب تجمع، میاندار دسته بوده. عین ۱۸۹ شب را گوشگیر توی گوشهایش گذاشته تا جلوی بلندگوها بایستد. درست جایی که هیچ جای ایستادن ندارد؛ دو تا پایش را با طناب به…
ما به مادربزرگم «آجی» میگوییم نه فقط ما که بسیاری از جوانان انقلابی زمان جنگ دفاع مقدس یعنی رفقای داییها ،هم «آجی» صدایش میزنند. همان موقعی که خانهشان يعنی همان خانهی سرایداری…