روایت ویژه

درجه حرارت

یه بار بهم گفت اخلاق آمریکایی‌ها مثل گاوهای اسپانیاییه. خوی وحشی و تهاجمی دارن. تا آدم می‌بینن، حرارت بدنشون می‌ره بالا و حمله می‌کنن. تا طرف رو لت‌وپار نکنن، ول‌کن نیستن. ولی همین که…

خواندن این روایت
تازه از راه رسیده

تازه‌ترین روایت‌ها

مشاهده همه
تهران

شبیه ام‌البنین

ـ هدی شیشه‌ی عباس رو از توی کوله به من می‌دی مامان؟ سرم را که برگرداندم، دیدمش. پشت سر من ایستاده بود. به نظر ۳۵ـ۳۶ ساله می‌آمد. دخترکش هم‌ بیشتر از ۵ سال نداشت. پسر کوچولوی بامزه‌ی…

ساری

تفنگ پلاستیکی

چشم‌های زینب به ساعت دیوار بود و هر لحظه می‌پرسید: «پس بابایی کی میاد؟ دیرمون شد.» و من هر بار همان جواب تکراری را می‌دادم: «عزیزم بابا گفته ترافیکه بالاخره میاد.» دیگر داشتم کلافه…

احتمال بارش‌های پریزمی

قسم می‌خورم توی چشم‌های پیرزنی که صبح پنجشنبه داشت آسفالت‌های آبکش‌شده‌ی شهرک ایثار را گز می‌کرد، با نگاه زن‌های پشت در غسالخانه‌ی «شاه‌حسن» که آمده بودند جنینِ دوقلوی شش‌ماهه را توی…

حواسش به همه بود

دیروز تماس گرفته بودم با یکی از آشناهای پدرم که کشاورزی اهل مهرستان است. دربارهٔ حادثهٔ تروریستی از او پرسیدم، گفت: «دخترم، واقعیتش من خودم نبودم. خونه‌ام روستاس، ولی دیروز عصر که…

با همین چادرم

ـ ایشون بهم گفت که من خودم می‌رم و با همین چادرم پای کار هستم. وسط مراسم تشییع نشسته‌ام که این جمله از آقای کمالی را به یاد می‌آورم. قبل از مراسم که با او گفت‌وگو داشتم، مفصل در مورد…

تماشا کنید

روایت در قاب تصویر

همه ویدیوها
تماشا

کاپیتان آبادانی

هوا از شرجی دم کرده بود، اما مردم آمده بودند. هیچ‌کس اطلاعاتی از شهیدِ امشب نداشت خیلی ناگهانی اعلام شده بود که قرار است با شهیدی وداع کنند. به بغل‌دستی‌ام گفتم: «بنده خدا جمعه شهید…

تماشا

شبیه ام‌البنین

ـ هدی شیشه‌ی عباس رو از توی کوله به من می‌دی مامان؟ سرم را که برگرداندم، دیدمش. پشت سر من ایستاده بود. به نظر ۳۵ـ۳۶ ساله می‌آمد. دخترکش هم‌ بیشتر از ۵ سال نداشت. پسر کوچولوی بامزه‌ی…

تماشا

ویلچری به رنگ ایران

آلبوم عکس‌های تجمعات محله را که ورق بزنی، همیشه در صف اول، نشسته است. یک بار عکس رهبر را در آغوش گرفته؛ یک بار کنار رفیقش نشسته؛ یک بار هم کنار همسرش. مشت گره‌کرده و پرچمش اما، همراه…

تماشا

مرزبانی که به مرز پشت کرد!

صدای ویدیو را می‌بندم. لیست اسامی را از صفحه‌ی یادداشت گوشی‌ام باز می‌کنم. دکمه‌ی ضبط صدا را فشار می‌دهم. شروع می‌کنم به خواندن به جای تو تصور می‌کنم آن بالا ایستاده‌ای و وقتی…

چهره‌های تازه تحریریه

جدیدترین نویسنده‌ها

همه نویسنده‌ها