روایت ویژه

شکار تورم

پشت شیشه‌ی عقب پرایدش نوشته بود: «کاش نبودی ای تورم.» پلاک خوزستان بود. رد آفتاب‌سوختگی روی کاپوتش واضح‌تر از هر چیزی به چشم می‌آمد. بهش می‌آمد سال تولیدش حوالی ۹۰ باشد. لابد به‌خاطر…

خواندن این روایت
تازه از راه رسیده

تازه‌ترین روایت‌ها

مشاهده همه

مادام بوواری

رغبتم نیست چیزهای تکراری بنویسم. آدم اگر به جای فستیوالِ «کَن» بنویسد «وِنیز» و لاله مرزبان را بنشاند روی صندلی ترانه علیدوستی، آب از آب تکان نمی‌خورد: «ما ایرونیا خیلی بدبختیم…

مرد شکلاتی

هر شب رأس ساعت ۹ با پلاستیک سفیدرنگی پر از شکلات وسط میدان حاضر می‌شود. یک روز کاکائویی می‌آورد، یک روز ژله‌ای و گاهی هم آبنباتی. دست می‌کند توی پلاستیک و دانه‌دانه شکلات‌ها را جلوی…

دست به ماشه

دست از اسلحه بکشم؟ خیانت است به خودم، وجدانم و کشورم. به قول آقای یامین پور که در عربیکا نوشت: «کسی که می‌تواند بنویسد و قلمش را زمین می‌گذارد؛ مثل سربازی است که می‌تواند بجنگد و…

بایگانی

وسایل مورد علاقه‌اش را چیده بود روی میز. بین لنج چوبی و ماشین‌های مورد علاقه‌اش یک قطعه‌ی فلزی گذاشته بود و نمی‌گذاشت کسی دست بزند. هرچه فکر کردم یادم نیامد از کجا آورده خانه. یکی از…

تماشا کنید

روایت در قاب تصویر

همه ویدیوها
تماشا

ویلچری به رنگ ایران

آلبوم عکس‌های تجمعات محله را که ورق بزنی، همیشه در صف اول، نشسته است. یک بار عکس رهبر را در آغوش گرفته؛ یک بار کنار رفیقش نشسته؛ یک بار هم کنار همسرش. مشت گره‌کرده و پرچمش اما، همراه…

تماشا

مرزبانی که به مرز پشت کرد!

صدای ویدیو را می‌بندم. لیست اسامی را از صفحه‌ی یادداشت گوشی‌ام باز می‌کنم. دکمه‌ی ضبط صدا را فشار می‌دهم. شروع می‌کنم به خواندن به جای تو تصور می‌کنم آن بالا ایستاده‌ای و وقتی…

تماشا

شبی که دست‌هایش بال شوند

آقای امینی عین ۱۸۹ شب تجمع، میان‌دار دسته بوده. عین ۱۸۹ شب را گوش‌گیر توی گوش‌هایش گذاشته تا جلوی بلندگوها بایستد. درست جایی که هیچ جای ایستادن ندارد؛ دو تا پایش را با طناب به…

تماشا

آجی

ما به مادربزرگم «آجی» می‌گوییم نه فقط ما که بسیاری از جوانان انقلابی زمان جنگ دفاع مقدس یعنی رفقای دایی‌ها ،هم «آجی» صدایش می‌زنند. همان موقعی که خانه‌‌شان يعنی همان خانه‌ی سرایداری…

چهره‌های تازه تحریریه

جدیدترین نویسنده‌ها

همه نویسنده‌ها