
پسر شهید محمدی میگفت: «روضه ارباً اربا را همیشه خوانده بودیم، ولی ندیده بودیم. پدرم را غریبانه شهید کردند. او جانباز دفاع مقدس بود؛ وقتی دید کارِ شهر به آشوب کشیده شده، برای کمک، همراه بسیجیان به خیابان آمد. بعد از ساعتی، آشوبگران تنها گیرش آوردند و دورهاش کردند؛ هرکه هرچه در دست داشت، بر پیکر او نواخت.
سال پیش همین روزها در برنامه محفل به او افتخار میکردم و به پای پدرم افتادم و امروز، او را با قرآن بدرقه میکنم.»
زهرا حقپناه
یکشنبه | ۲۱ دی ۱۴۰۴ | خراسان_شمالی بجنورد