دوشنبه, 13 بهمن,1404

حلوا شکر تلخ است

تاریخ ارسال : دوشنبه, 13 بهمن,1404 نویسنده : شهرزاد قره‌باغی البرز
حلوا شکر تلخ است

نمی‌دانم اولین بار چه کسی توی این دنیا مرگ را دید و گفت آخ. شاید حضرت هابیل وقتی ناغافل فرق سرش از سنگ حسادت برادرش شکافت، اولین آخ جهان را گفت. یا نه، شاید مادرش حوا اولین بار گفت آخ. حتماً وقتی شنید دو پاره جگرش بینشان جدایی افتاده و یکی‌شان برای همیشه رفته، از ته جگر فریاد کشید و گفت آخ. نمی‌دانم، شاید هم حضرت آدم اولین آخ را گفت. هر چه هست، بعضی آخ‌ها از بعضی دیگر آخ‌تر است. مثل چند روز پیش که حجله پسرت را سر کوچه مهرگان دیدم و گفتم آخ. حتماً آخ تو از آخ من آخ‌تر بوده. ولی مهم این است که من صدای آخ تو را شنیدم، اما تو صدای آخ من را نشنیدی…

می‌دانی من از کی به تنهایی خو گرفتم؟ از وقتی که تو صدای آخ من را نشنیدی. از وقتی که از گروه مجازی رفقای دبیرستانی حذفم کردی تا همین امروز که چشمان درشت پسر ناکامت را میان قاب آینه حجله دیدم. من در تحریم و طردشدگی به تنهایی خو کردم. تنهایی یادم داده آخ را در حنجره‌ام خفه کنم. آخر، به قورت دادن غم عادت دارم، آنقدر که غم باد گرفته‌ام. آنقدر غم‌های مختلف به حلقم چنگ زده که کم‌کاری در غده پروانه‌ای گلویم پیله بسته. بگذریم رفیق… باور کن من حال تو را می‌فهمم. حتماً تو هم وقتی عکس پسرت را گذاشتی وسط آینه‌های حجله، از ته دل گفتی آخ. شاید هر چه دندان به هم ساییدی و خواستی چیزی نگویی، اما بالاخره آخ از لای حنجره‌ات بیرون زد. داغ عزیز خیلی آخ است. برخی دردها از برخی آخ‌تر است.

رفیق، حفره حلق ما ایرانی‌ها همیشه در طول تاریخ پر از آخ بوده. من هم آخ را خوب می‌شناسم. آخ جدایی هم خیلی آخ است. آخ شنیدن شعارهای دهن‌پرکن و عمل نکردن. آخ جدایی ما از خیلی سال پیش شروع شد؟ نه، از همین چند سال پیش… وقتی گفتی چرا عکس پروفایلت عکس شهید سلیمانی است؟ وقتی خودت به شعارهای خودت باور نداشتی و آدم‌ها را می‌خواستی به زور در چارچوب خودت بنشانی… هر چه بود، آخ آخرِ تیر آخر بود.

شهرزاد قره‌باغی

سه‌شنبه | ۳۰ دی ۱۴۰۴ | البرز

برچسب ها :