پنجشنبه, 09 بهمن,1404

خانه‌ی آرامش‌بخش2

تاریخ ارسال : دوشنبه, 06 بهمن,1404 نویسنده : طاهره نورمحمدی گرگان
خانه‌ی آرامش‌بخش2

نماز جماعت تمام شد. خانم‌ها آمدند بیرون: «شما هنوز اینجا هستید؟!» به خانم زاهدی گفتم: «ماجرا را بهشان بگوییم وگرنه فکر می‌کنند فقط مرکز شهر درگیر است.»

سرش را به علامت تأیید تکان داد و یواشکی راجع به بوی دود و ایستادن مشکوک آن دو نفر حرف زد. ههمه‌ایی پیدا شد. جوانی که سر و ته کوچه را مدام توی تاریکی متر می‌کرد، از تهِ کوچه فلنگ را بست. آن لحظه دست روی شکمش نبود. انگار چیزی شبیه چند بسته شمع زیر ژاکتش نگه‌داشته باشد، آورد بیرون و به پهلو، توی دستش گرفته بود.

همراهش که سرِ کوچه بود، انگار که دیده باشد هوا پس است یا با ایرپاد با هم در ارتباط باشند، بدون آنکه پشت‌سرش را نگاه کند ته سیگار را توی جدول انداخت و مثل مارمولک خزید سمت خیابان. توی روشنایی کوچه روبرویی ازش عکس گرفتم. دور شده بود و خیلی واضح نبود.

چند لحظه بعد حاج آقا و نمازگزارها از ضلع غربی و درب اصلی مسجد بیرون آمدند. همسرم باهاشان بود. فوراً رفتم پیشش. آن موقع، اصل ماجرا را نگفتم. فقط گفتم: «به حاج آقا بگو بعد از نماز به همه هشدار بدهد که حتماً توی این شرایط، هر کسی از پنجره یا تراس خانه، حواسش به دور و ور باشد. اگر مورد مشکوکی دیدند با آدرس و اطلاعات دقیق به ۱۱۳ یا ۱۱۴ خبر بدهند.»

ساعت ۱۰ تا ۱۲ همان شب، دود غلیظ و پرحجمی از میدان کریمی بلند شد. همه جا ساکت بود. از توی کوچه‌پس‌کوچه‌ها فقط صدای گوشخراش ویراژ موتورها شنیده می‌شد. یک پهباد با سه‌تا چراغ سبز رنگ، اندازه یک دکمه، توی آسمان محله می‌چرخید. نمی‌دانستیم خودی هست یا مال اغتشاشگرها.

فردای آن روز، بانک‌های صددرصد سوخته‌ی میدان کریمی شده بود تیتر خبرها. آتش کینه و جنایت مزدورها، شب دوم اغتشاشات یعنی نوزدهم دی، از مرکز شهر رسید به میدان کریمی و محله شهید مطهری و مسجدهایش. می‌گفتند: «شیشه‌های مسجد امام حسن، پنج‌تا کوچه بالاتر را سنگ زدند و شکستند.»

تا چهار شب بعد با یکی از دوست‌هایم به آن خانه عزیز می‌رفتیم. منتهی نه برای نماز جماعت؛ برای حفاظت از ورودی خانم‌ها. تا شب بیستم و بیست و یکم دی، به کسی چیزی نگفتیم اما دو شب بعد متوجه شدند که چرا نماز جماعت نمی‌خواندیم و آخر از همه من و دوستم نوبتی می‌رفتیم فرادی می‌خواندیم. بنابراین موقع خداحافظی از ته دل برایمان دعا می‌کردند. دعاهایشان دلچسب بود. دلچسب از آن لحاظ که می‌توانستیم قدمی برداریم برای حفاظت از خانه عزیز؛ خانه آرامش‌بخش مثل خانه پدر و مادر!

طاهره نورمحمدی

یک‌شنبه | ۲۱ دی ۱۴۰۴ | گلستان گرگان

برچسب ها :