
پرده اول
_بچهی کجایی؟
_ساری، ولی اصالتاً کُردم.
_اِ…؟ خانم منم کُرده.
_شیراز کجا، زن کردی کجا؟
_شاهچراغ دیدمش. زود به مادرم گفتم، همونجا خدا برام ساخت.
_بلدی بهش بگی هه ناسَکَم، غزال چون خمارم؟ ها؟
_نه، کردی اصلاً بلد نیستم.
_بهش گفتی مِه تَرْسَه … عاشِقبَه عاشِق بوون تَرسی ناوی ئَه وُ پَه رِه کَه یْ شیت دَه بیت شیتیش بو خَوی دَنیایِه کَه؟!
_بلد نیستم به خدا.
_سود کردی زن کرد گرفتی.
_خدا برا تو هم بسازه.(۱)
پرده دوم
_الو، سلام علیکم. رحیمی هستم، نویسنده، روایتنویس. سیدحسین شماره شما رو دادن. میتونم چند دقیقه وقتتون رو…
_بله بله، سید، آی آی میخواین در مورد شهیدایی که آوردیم توی کلانتری بپرسین؟
_بله، اگه…
_ببخشید، من نبودم، دوستم بوده.
قطع میکند. دوباره تماس میگیرم. میگویم قطع شد.
میگوید: «ببخشید… من در واقع خودم اونا رو آوردم تو نیروی انتظامی، ولی هر بار یادم میاد حالم بد میشه.» صدایش میلرزد: «کاش هیچوقت ندیده بودمش…»
پرده سوم
«بچه شوخی بود. تازه از تهران اعزام شده بود اینجا برای ماموریت. قد بلند و هیکل چهارشونهای داشت. میگفت چشات خیلی خوشگلهها… کاش ندیده بودمش. کاش هیچوقت باهاش حرف نزده بودم.
سر شب شلوغ شد. نشستیم ترک موتور که موقعیت رو ترک کنیم. جمعیت بالای دو هزار نفر بود. خبر داشتیم نیروها رو دیر چیدن تو موقعیت و حضورمون با دست خالی دیگه صلاح نبود. میدیدیم که چاقو و قمه و سنگ و مشروب بینشون دست به دست میشه و حرکتها تند و بیمحاباست. من نشستم و گازش رو گرفتم.
ابوالفضل هم نشست. یهو یکی طناب انداخت از پشت سر دور گلوی ابوالفضل و کشیدش پایین.»
(به اینجا که میرسد، تن صدایش کم میشود، مکث می.کند، صدا میرود. فرصت میدهم. چند دقیقه بعد دوباره زنگ میزنم. باز عذرخواهی میکند.) میگوید: «سخته برام، صورتش هنوز جلو چشامه، نمیدونم کدوم نامرد بود. کشیدش تا توی جمعیت، نشست رو سینهاش و…»
من جان به لب میشوم، او نیز.
«نشست رو سینهاش رو با چاقو انقدر زد که این سینه شکافت… ما مدام دور جمعیت دور میزدیم که راه رو باز کنیم، ولی اونا با چاقو و قمه فاصله مینداختن. لاستیک انداختن روش و بنزین و آتیش. آتیش شعله کشید و اونا جیغ شادی کشیدن و هو کردن…
کاش هیچوقت نمیدیدمش.»
شِیعَتِی مَا إِنْ شَرِبْتُمْ ماءَ عَذْبٍ فَاذْکرُونِی
أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِیبٍ أَوْ شَهِیدٍ فَانْدُبُونِی
---
(۱) این اولین و آخرین گفتوگوی راوی با شهید ابوالفضل مقدسی است.
روایتی از شهید ابوالفضل مقدسی به دست وحوش تروریست در ۱۸ دیماه / مرودشت
فاطمه رحیمی
سهشنبه | ۳ بهمن ۱۴۰۴ | فارس