چهار شنبه, 08 بهمن,1404

دست‌های برتر ملت

تاریخ ارسال : سه شنبه, 07 بهمن,1404 نویسنده : سمانه مرادی یزد
دست‌های برتر ملت

سیل جمعیت بود که به سمت حسینیه امیر چخماق می‌رفت. سیلی که آشوب‌های خیابانی را می‌شست. صدای حیدر حیدر، مداح، تا خیابان سلمان می‌آمد. به پشت سرم نگاه کردم. ته جمعیتی که از چهارراه بسیج می‌آمدند پیدا نبود. ورودی‌های حسینیه جمعیت قفل شده بود. نگاه به ساعت موبایلم کردم، هنوز سه و نیم نشده بود ولی جای سوزن انداختن نبود.

به زحمت خودم را روی یکی از غرفه‌ها، پشت جمعیت، جا دادم و روی نوک پا ایستادم. ماشاالله به جمعیت! همه آمده بودند. عده‌ای با چادر رویشان را تنگ داشتند. عده‌ای هم مانتو یا تونیک تنشان بود. چند نفری هم شال‌هایشان روی شانه‌هایشان افتاده بود ولی دست‌هایشان پرچم ایران را بالا برده بود. پلاکاردهای دست‌نویس هم در میان جمعیت بالا بود. نوشته بودند: «ما اعتراض داریم! فضول نیاز نداریم!»

یکی دیگر نقاشی کاریکاتوری از سس خرسی کشیده بود و اعلی‌حسرت را ضمیمه‌اش کرده بود و زیرش نوشته بود: «بعضی‌ها مثل آخر سس خرسی هستن! فقط تِرتِر می‌کنند.»

از ترکیب کلمات اعلی‌حسرت و سس خرسی خنده‌ام گرفت. اعلی‌حسرتی که از قدیم‌الایام زخم‌خورده‌ی دی‌ماه بود؛ پدرش هم توی دی‌ماه برای استراحت رفت که برگردد، ولی گور به گور شده، دیگر پایش به خاک ایران نرسید!

اعلی‌حسرت هم ۱۸ و ۱۹ دی با فراخوانش، روز سیزدهم جنگ دوازده‌روزه را به ایران عزیزمان و قلب ایران، شهر یزد کشاند. عده‌ای فریب‌خورده دو شب فضای شهر را آلوده کردند و ساختمان‌های بیت‌المال را به آتش کشیدند و به خیال خام خودشان راه را برای ورود پهلوی هموار کردند، ولی زهی خیال باطل! این‌ها ملت ایران را نشناخته بودند. ملتی که زیر بار گرانی‌ها صورتش را با سیلی سرخ کرده و معترض است، ولی هویت خود را فراموش نمی‌کند و در برابر وطن‌فروشی و خیانت به خودی به میدان می‌آید.

یک ساعت از شروع مراسم گذشته بود اما هنوز از اطراف جمعیت می‌آمد... روز ۲۱ دی در یزد یوم‌الله شده بود و دست برتر مردم گردن آشوبگر را شکست.

سمانه مرادی

سه‌شنبه | ۲۳ دی‌ماه ۱۴۰۴ | یزد

برچسب ها :