پنجشنبه, 09 بهمن,1404

سرد و گرم چشیده

تاریخ ارسال : چهار شنبه, 01 بهمن,1404 نویسنده : نسرین دالوند لرستان
سرد و گرم چشیده

می‌خواستم هر طور شده خودم را به راهپیمایی برسانم‌. به میدان شقایق رسیدم؛ رفتم سمت ماشین‌های مسیر شمشیرآباد. به یکی از راننده‌ها که کنار ماشینش‌ ایستاده بود، گفتم: «آقا مصلی می‌رید؟»

گفت: «نه خانِم، راهپیماییه؛ ورگشتنش‌ سخته!»

از خانه دیر راه افتاده بودم و نگران همین بودم. به راننده بعدی گفتم: «آقا دربست منو می‌برید مصلی؟»

گفت: «اوسه چه‌طور ورگردم‌؟» (آن‌وقت چطور برگردم؟)

رفتم سر مسیر و به ماشین‌های عبوری گفتم: «مصلی؟» اما هیچ‌کس توقف نکرد.

برگشتم عقب و رفتم توی فکر. رفت‌وآمد ماشین‌ها را نگاه می‌کردم‌. سرم را به سمت راست برگرداندم؛ عکس رهبر که جلوی سینه‌ی پیرزنی بود و به طرفم می‌آمد، توجهم‌ را جلب‌ کرد‌. نگاهم به پیرزن و عکس بود. تا به من برسد، او هم چند بار نگاهم کرد‌. 

نزدیک که شد، به او لبخند زدم‌. گفت: «روله‌ تو هم‌ ها رویی راهپیمایی؟» (فرزندم تو هم داری می‌روی راهپیمایی؟)

— آره مادر‌، ولی ماشینا نمی‌برنمون.

— ایسه چی بکیم‌؟ (حالا چه کار کنیم؟)

دستی به عکس رهبر کشیدم‌ و گفتم: «مادر، چرا می‌خواهی بری راهپیمایی؟»

نگاهش به ماشین‌ها بود. با شنیدن حرفم سرش را به سمتم برگرداند و گفت: «روله‌ تو هشت سال جنگه‌ یادت نمیا. نونی چنی جوو رتن شهید بین‌ که یه عراقی پاش ننیه‌ د کشور‌. ایسه ار مه‌ نروئم‌، و خین شهیدا خیانت کردمه‌.» (فرزندم تو هشت سال جنگ را یادت نمی‌آید. نمی‌دانی چقدر جوان رفتند و شهید شدند که یک عراقی پایش را در این کشور نگذارد. حالا اگر من نروم، به خون شهدا خیانت کرده‌ام.)

گفتم‌: «مادر، گرونیو چیکار کنیم؟»

— هه روله‌ یه هم‌ می‌گذره‌. ایما قدیم قحطینه‌ پشت سر نیاییم‌. دوروسه‌ الان همه‌ چی فرق کرده‌، ولی دولت باید و فکر با‌. وا تش زین‌ مال مردم‌ که گرانی‌ دوروس‌ نموئه‌. (فرزندم این هم می‌گذرد. ما قدیم قحطی را پشت سر گذاشتیم. درست است الان همه‌چیز فرق کرده، ولی دولت باید به فکر باشد. با آتش زدن مال مردم که گرانی درست نمی‌شود.)

نسرین دالوند

جمعه | ۱۹ دی ۱۴۰۴ | لرستان

برچسب ها :