
خانم میانسالی با جیغ و داد گفت: «شماها بیغیرتین. کف خیابون چکار میکنید؟»
حاجی با آرامش گفت: «خواهرم ما برای آرامش شما اومدیم. الان درگیری شدیده. اینجا نباشید، آسیب میبینید. اینا نیروهای آموزش دیدن دنبال آسیب زدن هستن.اینجا خطرناکه.»
صدایش را بالاتر برد! شروع کرد به فحاشی. همان لحظه یکی از بچهها سر رسید. زن بدون هیچ دلیلی یک سیلی محکم خواباند بیخ گوش رفیقمان.
خشم را در صورت بسیجی سیلی خورده و حاجی میدیدم. حاجی زیرلب استغفرالهی گفت و به رفیقمان اشاره کرد که اقدامی نکند.
به هر بدبختی زن را از کانون بحران بیرون بردند. به یکی از دوستانم گفتم: «بنظرت حاجی چطور تونست خودش رو کنترل کنه؟»
گفت: «ما برای انقلاب اسلامی بیرون اومدیم. برای تک تک رفتارهامون باید جواب بدیم. اگه قراره هرکسی که مخالف ما حرف زد رو بزنیم که چه فرقی با دیگران داریم. مومن باید موقع بحران احکام رو حفظ کنه وگرنه زمان آرامش که معنی نداره!»
همین حاجی دیشب وقتی با یکی از لیدرهای اصلی درگیر شد، چنان مشتی توی دهانش زد که دندانهای طرف خرد شد. بگذریم که انگشت خود حاجی هم از شدت ضربه آسیب دید. ما با معترض مهربانیم، اما برخوردمان با اغتشاشگر سفت و سخت است.
حالا دائما با خودم تکرار میکنم:
من برای انقلاب اسلامی بیرون آمدهام و برای تک تک رفتارهایم باید پاسخ دهم...
با توجه به ملاحظات امنیتی، از ذکر مشخصات نویسنده معذوریم.
یکشنبه | ۱۴ دی ۱۴۰۴ | لرستان