چهار شنبه, 08 بهمن,1404

آتشِ کینه

تاریخ ارسال : چهار شنبه, 01 بهمن,1404 نویسنده : مهدیه فالدست بندرعباس
آتشِ کینه

مریض و بی‌حال روی مبل نشسته بودم. مادرم سفره را انداخت. برادرم گفت: «پس بابا کی می‌آد؟»

مادرم از آشپزخانه فلاسک چای را آورد و گفت: «جمعه‌ست و بیشتر مغازه ها تعطیله، حتما رفته یه نونوایی دیگه غیر اینجا.»

سرمان گرم صحبت با یکدیگر شده بود که صدای در بلند شد. مادرم در را باز کرد. پدرم نان‌های بربری را سریع گذاشت روی سفره و گفت: «خیلی داغن.»

سر سفره که نشستیم او گفت: «شیشه‌های بانک شکسته و ریخته بودن. معلومه که از اعتراضات دیشبه.»

مادرم گفت: «خسارت زدن چرا؟!»

برادرم گفت: «اینا از عصبانیت هرچیزی که مال دولت باشه رو خراب می‌کنن.»

کفری گفتم: «حسینیه و هیئت و قرآن هم مال دولته که آتش زدن؟ حق می‌دم که اعتراض کنن ولی اغتشاش و توهین به مقدسات نه! بعضی هاشون انگار از خدا و اهل بیت هم کینه دارن.»

مادرم تلویزیون را روشن کرد و گفت: «به خاطر گرونی و فقر، مردم از دین و ایمان افتادن.»

همان موقع به یاد یکی از پست‌های اینستاگرام افتادم که در آن یک هیئت را به آتش کشیده بودند و رویش نوشته شده بود: «و هنوز نوادگان شمر و عمر سعد در پس کوچه‌ها پرسه می‌زنند.»

مهدیه دست‌فال

جمعه | ۱۹ دی ۱۴۰۴ | هرمزگان بندرعباس

برچسب ها :