
او زمانی جانشین فرمانده یکی از یگانهای گردان امام علی بوده. مدیر فرهنگی قوه قضائیه و مدیرکل روابط عمومی دیوان عدالت اداری بوده. سابقه کارشناس ارشد حوزه ریاست قوه قضائیه و مشاور فرهنگی و روابط عمومی دیوان عالی کشور را در کارنامه خود دارد. مشاور فرهنگی و امام جماعت ارگانهای مختلف مثل آموزش و پرورش و ستاد مبارزه با مواد مخدر و بانک سپه بوده. و کلی خدمات دیگر که حاصل عمر بابرکتش بوده است.
دوست داشتم برای عرض تسلیت و تبریک بروم پیش خانوادهاش. راستش کنجکاو هم بودم ببینم خانواده کسی که زمانی در ارگانهای مهمی کار کرده، چهطور زندگی میکنند؟! لابد باید دکوراسیون منزلش آنچنانی باشد.
شب رفتیم خانهشان. از همان سر کوچه چشم تیز کردم. مقابل ساختمانی قدیمی با آجرهای سهسانتی ایستادیم. تصورم ترک برداشت، اما هنوز هیبتش را حفظ کرده بود. از چارچوب در که وارد شدم، سلام و تبریک و تسلیت گفتم. تا چشم گرداندم به در و دیوار خانه، تمام تصوراتم در یک چشمبرهمزدن فرو ریخت. گلهای بنفش کاغذدیواری با پرده نخی گلداری که از ملافههای یک خانه معمولی هم سادهتر بود، ست شده بود. نه از مبل آنچنانی خبری بود، نه وسیله تزئینی خاصی. سادگیشان به دلم نشست.
همان جا حس کردم باید روایتش را بنویسم. اسمش را جستجو که میکنم، در کمال ناباوری میبینم هیچ سایت و خبرگزاری داخلیای از او کلامی ننوشته؛ در عوض شبکههای معاند به سه روز نرسیده علیهش خبر رفتهاند! زورشان به عدالتخواهیهایش نرسیده، زبان به فحاشی گشودهاند.
یاد شبهایی میافتم که از پشت بلندگوی مسجد برای عاقبتبخیری خودش دعا میکرد و میگفتم چقدر زرنگ است. سرم با شرم و اشک پایین میافتد و هقهقم بلند میشود.
قرآن را باز میکنم. دعایش توی گوشم زنده میشود: «انشاءالله یه روز اسم ما هم آخر این لیست شهدای محل بیاد و برامون قرآن بخونین.»
معصومه حسینزاده مالکی
چهارشنبه | ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ | تهران