چهار شنبه, 08 بهمن,1404

آرامش قبل از طوفان

تاریخ ارسال : چهار شنبه, 01 بهمن,1404 نویسنده : لرستان
آرامش قبل از طوفان

با رفقا توی خیابان گشت می‌دادیم. خبر رسید مطهری شلوغ شده.

هوا سرد بود. توی مسیر، ترافیک سنگین بود؛ ماشین‌ها ایستاده بودند. ماسکی که توی جیبم داشتم درآوردم و روی صورتم زدم. وقتی رسیدیم، اولین چیزی که توی چشمم آمد رفقایم بودند؛ وسط میدان، بدون ماسک، بدون ترس.

چند تا خانم وسط جمع شعار می‌دادند. صداها بالا رفت. نیروی انتظامی وارد شد و جمع را متفرق کرد. خبر بعدی رسید: انقلاب تجمع شده. از مطهری تا آن‌جا دوباره در ترافیک گیر افتادیم. وقتی به محدوده‌ی بیمارستان رسیدیم، فضا نسبت به دو ساعت قبل که آن‌جا بودم عوض شده بود. جمعیت متراکم بود. نیروهای امنیتی و اغتشاشگران درگیر شدند. برای متفرق کردن جمع گاز اشک‌آور زدند. خیابان پر از دود و دویدن شد.

روز اول دست‌کم در ظاهر، اتفاق خاصی نیفتاد، اما این فقط آرامش قبل از طوفان بود.

روز دوم خبر باز هم از مطهری شروع شد. خودم را رساندم. این بار وسط جمع زن‌ها شعار می‌دادند. هر وقت نیروها تذکر می‌دادند که متفرق شوند، جیغ و دادشان بالا می‌رفت و مردها شعار «بیشرف... بی‌شرف» سر می‌دادند.

در همان شلوغی سه نفر از خانم‌های تیم امنیتی وارد میدان شدند. با آمادگی بدنی و تسلطی که داشتند، از دل جمع، لیدرهای زن را یکی‌یکی بیرون کشیدند. قائله‌ی مطهری همان‌جا جمع شد.

اما انقلاب قصه‌ی دیگری داشت. فضا ملتهب بود. وسط جمع زن لیدر شروع کرد شعار دادن. نیروها تذکر دادند که ساکت باشد. جمعیت ناگهان هجوم آورد. یکی از نیروهای امنیتی چاقو خورد. ضارب نتوانست فرار کند؛ بچه‌ها به نیروی انتظامی تحویلش دادند.

نیروی انتظامی بین مردم عادی و اغتشاشگرها حائل شده بود. یکی از معترض‌ها جلو آمد و گفت: «ما اعتراض داریم، اغتشاش نمی‌کنیم.»

اجازه گرفت کف خیابان بنشینند. چند شعار درباره‌ی گرانی داده شد و فضا کمی آرام گرفت، اما این آرامش دوام نداشت. چند نفر از خانم‌ها وسط جمع شعارهای ساختارشکن دادند. جو ناگهان شکست. درگیری با سلاح سرد از طرف اغتشاشگران شروع شد.

نیروهای مردمی و امنیتی طبق دستوری که داشتند همچنان خویشتن‌دار بودند. به مردم احترام می‌گذاشتند.

فحش‌ها را می‌شنیدند، اما واکنشی نشان نمی‌دادند. همین صبوری باعث شد بخشی از جمعیت، آرام‌آرام کنار بکشند و به خانه برگردند.

هر بار که بچه‌ها می‌رفتند سمت یک خانم لیدر تا دستگیرش کنند، چند مرد با سلاح سرد دورش را می‌گرفتند و مانع می‌شدند. لیدرهای مرد که شناسایی می‌شدند، ناگهان ده نفر با چاقو هجوم می‌آوردند و راه فرارش را باز می‌کردند.

 بیشترشان جوان‌هایی بودند هجده تا بیست و پنج ساله؛ تحریک‌شده، با ذهن و احساساتی که رویش کار شده بود. این بار برخلاف سال‌های قبل جسورتر و بی‌باک‌تر بودند؛ انگار تعادل نداشتند. بعضی‌شان طوری رفتار می‌کردند که معلوم بود چیزی مصرف کرده‌اند.

وقتی دستگیر می‌شدند منگ بودند. همان کسی که چند دقیقه قبل با چاقو وسط معرکه شعار می‌داد، موقع دستگیری می‌افتاد به غلط کردن. شجاعت‌شان کاذب بود و زود فرو می‌ریخت.

نیروهای امنیتی نقطه‌زنی می‌کردند. لیدرها را دقیق شناسایی می‌کردند؛ مثل همان لیدری که بعدها تصاویرش از اخبار پخش شد.

چیزی که برای من روشن بود، یک جمله بیشتر نبود: در این ماجرا تا جایی که شفاف است، خبری از قشر خاکستری در پشت صحنه یا میدان نیست.

با توجه به ملاحظات امنیتی، از ذکر مشخصات نویسنده معذوریم.

دوشنبه | ۱۵ دی ۱۴۰۴ | لرستان 



برچسب ها :