
«علی شیر خدا یا شاه مردان»
«دل ناشاد ما را شاد گردان»
پنجره را بیحوصله میبندم. صدای «آقای آکاردئونی» میآید؛ محمد او را اینگونه صدا میزند: آقای آکاردئونی... با لهجهی محلی هراتی و صدای نخراشیدهای، مدح زیبای حضرت علی(ع) را میخواند.
آشنایی من با او به ۶ سال قبل برمیگردد؛ زمانی که سخت مشغول خواندن برای کنکور بودم. هر روز سر ساعتی مشخص زیر پنجرهی اتاقم میآمد و از اعماق وجودش شعر میخواند. من او را علت تمام شکستها و ناکامیهای تحصیلی خود میدانستم. از همان زمان، بذر کینه و دشمنی با آقای آکاردئونی در دلم کاشته شد.
روش خاص خودش را داشت؛ در هر کوچه متناسب با سلیقهی اهالی مینواخت. این را زمانی فهمیدم که او را در کوچهی بغلی، در حال نواختن آهنگی از «ابی» با حرکات موزون دیدم! او بهخوبی فهمیده بود در کوچهی ما این آهنگها خریداری ندارد. از روزی که آقا سید، مرد مهربان همسایه، پولی در جیبش گذاشت و گفت «برای حضرت علی بخون»، بهمدت ۶ سال بیوقفه و با تلاشی ستودنی، «علی شیر خدا یا شاه مردان» را میخواند. هر روز در دل دعا میکردم آقای آکاردئونی از کوچهی ما دل بکند و خدا روزیاش را در کوچهی دیگری بدهد.
در کمال تعجب، دعایم مستجاب شد! شبی آقای آکاردئونی به کوچهی ما نیامد، اما اینبار ساز به دست کس دیگری افتاده بود و آهنگ تفرقه، عداوت و غفلت را مینواخت. عدهای با سازش به خواب میرفتند، عدهای با سازش میرقصیدند و عدهای جان دادند. حالا به جای صدای او، صدای تیر، انفجار، درگیری و فریادهای «مرگ بر...» تمام محل را گرفته بود. دیگر محمد اجازه نداشت با دوستانش در کوچه فوتبال بازی کند؛ دیگر محلهمان امن نبود.
چهار شب گذشته است. با مامان نشستهایم تا چهارمین سوره فتح را بخوانیم. تلویزیون شبکه خبر را نشان میدهد. مرد درجهدار درون قاب از کنترل اوضاع میگوید؛ از دستگیری عوامل آشوبگر و از آرامشی که به قیمت جان عزیزانمان دوباره به کشور بازگشته است.
«علی شیر خدا ای شاه مردان
دل ناشاد ما را شاد گردان»
محمد زیرچشمی نگاهی به مادر میاندازد و سمت توپش میرود. در حال بیرون رفتن از خانه است؛ مادر میپرسد: «کجا؟ خطرنا...» جمله مادر تمامنشده، میگوید: «اذیت نکن دیگه مامان، صدای آقای آکاردئونی میاد؛ امنه دیگه.» کفشهایش را پوشیده نپوشیده میرود.
پنجره را باز میکنم. نسیم خنکی میآید. اولینبار است که صدای آقای آکاردئونی آرامم میکند. لبخند میزنم و آیه اول را میخوانم: «انا فتحنا لک فتحا مبینا»
فاطمهسادات مرتضوی
دوشنبه | ۲۲ دی ۱۴۰۴ | اصفهان