دوشنبه, 13 بهمن,1404

اتحاد

تاریخ ارسال : چهار شنبه, 08 بهمن,1404 نویسنده : محبوبه پورعسکری یزد
اتحاد

از صدقه‌ی سر همین اغتشاشات، چند روزیست گیجم. چه مرگم شده؟ نمی‌دانم! موجی شده‌ام یا شوکه؟ کجا سیر می‌کنم؟ نمی‌دانم! نمی‌دانم بازیکن خوبی روی منچ روزگار هستم یا نه. بغض تاس می‌اندازد. گاهی سه می‌آید؛ اشک سر می‌گیرد. گاهی شش؛ منفجر می‌شوم، عینِ هو کوکتل مولوتوف کوفتی!

دیگر کارهای عقب‌افتاده‌ام ناراحتم نمی‌کند. فرش جارو نشده، برنج شفته، ناراحتم نمی‌کند. بچه بریزد، بپاشد… هییییچ! مردم چی می‌گن؟ نوچ! ناراحتم نمی‌کند! قیمت سر به فلک کشیده؟ ابداً. سردرد را محل نمی‌دهم. لبخندی تا بناگوش باید کاشته شود، یعنی لزوماً، یعنی مجبورم.

پا توی کلاس می‌گذارم. نوجوان یازدهمی قاه‌قاه می‌خندد. آن‌یکی شق، می‌خواباند پس‌کله‌ی آن‌یکی. بغل‌دستی‌اش گیس می‌بافد. جمع‌وجور می‌شوند. صلوات نصفه‌نیمه‌شان با تذکرم جان می‌گیرد. نمی‌گذارم تدریس فارسی کش بیاید. پایشان توی یک کفش که: «خاننننننم! بقیه‌ی کلاس قصه! لطفاً قصه!»

«رَبِّ اِشرَحْ لی صَدْری» می‌خوانم نجاتم دهد. یاد حرف آقا می‌افتم: جهاد تبیین! آب دهن را سر می‌دهم پایین.

قصه شروع می‌شود: «توی تاریخ، مردمانی بودن که وقتی با هم متحد شدن، کارای مهمی کردن. مردم سوریه، بشار اسد رو نخواستن؛ اسد عزل شد. اسرائیل قد علم کرد واسه حکومت… حکومت که نه، اشغالگری! با قانون راکت و موشک و ویرانگری! عین کوفه‌اییا! حکومت پسرک میمون‌باز رو نخواستن که الا‌والله حسین‌بن‌علی(ع) بشه حاکممون. امام حسین(ع) آمدند؛ ولی کوفه وفا نکرد، رفت به سمت وحشی‌گری! با قانون شمشیر و نیزه و خون‌ریزی! پرچم امام حسین رسید بهمون که پهلوی رو نخواستیم. متحد شدیم که الا‌ و بالله خمینی بشه رهبرمون. ایشون هممون رو سوق داد به روشنگری! با قانون اتحاد و انقلاب و شهادت‌طلبی!»

از ته کلاس، صدای بلند مهسا گوش‌خراشید که: «دلتون خوشه؟! حالا بازم دوباره متحد می‌شیم واسه براندازی! با قانون زن، زندگی، آزادی!» گفتمش: «ولایت ایران خط امام حسینه! براندازی نمی‌شه چون امام حسین(ع) از مردم گرفته نمیشه، چون ما ملت امام حسینیم. نیازی نداریم به اجنبی! با قانون نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی!»

محبوبه پورعسکری

شنبه | ۴ بهمن ۱۴۰۴ | یزد

برچسب ها :