دوشنبه, 15 دی,1404

الله اکبر کودکانه

تاریخ ارسال : شنبه, 13 دی,1404 نویسنده : صدیقه خادمی اراک
الله اکبر کودکانه

بچه‌ها مشغول دیدن تلویزیون بودند که یک‌دفعه چشمم به ساعت افتاد؛ تقریباً نزدیکِ لحظه‌ی پرتاب ماهواره‌ها بود. با زور و کمی دعوا شبکه را بردم روی خبر. شروع کردم برای بچه‌ها از ماهواره گفتن، از رفتن و نرفتنش، از دلِ آسمان، از قدرتی که برای ایرانمان می‌آورد.

دیدم برقِ شوق توی چشم‌هایشان افتاد. صدای بی‌حال مجری که آمد، کمی از آن هیجان خوابید. اما همان لحظه‌ای که خبرِ پرتاب را گفتند، دیگر نتوانستم خودم را نگه دارم. فریاد زدم: «الله‌اکبر!» و بچه‌ها، یکی‌یکی و بعد با هم، دنبالم تکرار کردند.

من که طبق معمول، اشکم دمِ مشکم بود، خودم را زدم به آشپزخانه؛ نخواستم شوقِ بچه‌ها به اشکِ من گره بخورد. عجیب بود؛ شور و ذوقِ مجری روس از مجری خودمان بیشتر بود. با خودم گفتم کاش گزارشگرِ تکواندو آقای رسول مهربانی را آورده بودند؛ با آن صدای پر و جان‌دارش که از ته دل فریاد می‌زند: «ماشاءالله… ماشاءالله…

رفت… رفت… ماهواره به هوا رفت.

جووونم… جوووونم…

ماشاءالله غیرتِ ایرانی.»

صدیقه خادمی

سه‌شنبه | ۹ دی ۱۴۰۴ | مرکزی اراک

برچسب ها :