چهار شنبه, 08 بهمن,1404

امانتی در میدانِ جنگ

تاریخ ارسال : جمعه, 03 بهمن,1404 نویسنده : سمانه قاسمی‌منش بجنورد
امانتی در میدانِ جنگ

دشمن، شهر را به آشوب کشانده بود. صدای «چلیک‌چلیک» سوختن می‌آمد. شعله‌های آتش از میان دود سیاه و غلیظی زبانه می‌کشید؛ انگار می‌خواست همه‌چیز را ببلعد. نیروهای یگان ویژه در تب‌وتاب بودند. صدای حرکت موتورها می‌آمد و تکه‌های آتش از بالا روی سر و تنشان می‌ریخت. این‌طرف و آن‌طرف می‌دویدند.

دو نفر از نظامی‌ها سعی داشتند کوییک سفیدرنگی را که بی‌صاحب گوشه‌ی خیابان مانده بود، از دهان آتش نجات بدهند. صدای فریاد از حنجره‌ی خسته‌ی فرمانده بلند شد: «ماشینو بردار... ماشینو بردار...» پنج نفر از نیروها دویدند سمت کوییک. یکی دستگیره‌ی در را فشار می‌داد تا باز شود؛ یکی تا کمر از شیشه‌ی شکسته‌ی سمت راننده رفته بود توی ماشین؛ یکی از دل و جان داد می‌زد: «دستی رو بخوابون... دستی رو بخوابون...»

صدایی گرفته و خسته که نای بلند شدن نداشت، هوار می‌کشید: «هول بده... ماشینو هول بده...» شیشه و تکه‌های آتشین ساختمان روی سرشان می‌ریخت؛ اما برای نجاتِ ماشین، آتش به جانشان خریده بودند. ماشینی که صاحبش یک هم‌وطن بود؛ یکی از مردم. فرقی نمی‌کرد از معترضین باشد یا مخربین.

بالاخره ترمز دستی را پایین کشیدند؛ ماشین را هول دادند و از صحنه‌ی شوم تباهی دورش کردند.

سمانه قاسمی‌منش

چهارشنبه | ۱۷ دی ۱۴۰۴ | خراسان_شمالی بجنورد


دانلود فایل امانتی در میدانِ جنگ


برچسب ها :