چهار شنبه, 08 بهمن,1404

تنبیهِ عاقبت به خیری1

تاریخ ارسال : شنبه, 15 آذر,1404 نویسنده : حسین دادگر لنده
تنبیهِ عاقبت به خیری1

با شنیدن کلمه‌ی تنبیه، همیشه یاد کار اشتباهی می‌افتیم، که به خاطر آن تنبیه صورت گرفته است و خود این تنبیه عاملی می‌شود برای توقف مسیر. اصطلاح تنبیه را موقعی می‌توانیم بهتر درک کنیم که رابطه‌ی آن را با پاداش در نظر بگیریم و در خود این تنبیه، امکان دادن پاداشی وجود داشته باشد؛ که بعدها و شاید هم سال‌ها بعد فرد به آن برسد.

نانوایی ما تازه در محله‌ی بادامستان شروع به کار کرده بود، آن هم با هزار زحمت و قرض و قوله. و بعد از خدا، امیدمان برای پرداخت وام‌هایی که برای نانوایی مجبور شده بودیم بگیریم، جمعیت زیاد آن منطقه بود.

شکر خدا، شلوغی نانوایی برای گرفتن نان از همان روزهای اول شروع شد. بی‌انصافی است اگر نگویم ما هم نان را با بهترین کیفیت به دست مردم محله می‌دادیم. همه‌ی این شرایط و از همه مهم‌تر، این زود آمدن و دیر رفتن‌ها و تا دیروقت سرپا ایستادن و... باعث شده بود که عنان زندگی از دست من و داداش علی گرفته شود و درآمدمان هم آن‌قدر نبود که نیرو بگیریم.

محمد تازه دیپلم گرفته بود. خبر داشتم هم درسش خوب بود و هم با چه زحمت و مشقتی خودش را برای کنکور آماده می‌کرد. همین که می‌دانستم دارد تلاش می‌کند، برایم قوت قلبی بود و مطمئن بودم در دانشگاه خوبی قبول می‌شود.

محمد که حال من و علی را دیده بود، تازگی‌ها به اصرار خودش می‌آمد کمکمان. انصافاً کارش هم خوب بود. اما منِ بی‌انصاف که فقط و فقط دوست داشتم محمد مشغول درس‌هایش شود، دنبال یک بهانه بودم که او را از نانوایی بیرون کنم تا برود سراغ آینده‌اش.

شعار نانوایی ما از همان اول «نان خوب برای مردم خوب» بود و سعی می‌کردیم که همیشه از آرد مرغوب استفاده کنیم. اما یک روز محمد بدشانسی آورد؛ هم سَرمان خیلی شلوغ بود و هم اینکه مردم از ایستادن در صف به ستوه آمده بودند. همان موقع ۲ تا از گونی‌های آردی که برای روزهای قبل بود را تازه باز کرده بودیم و بدتر از همه، وسط ورز دادن خمیر توی دستگاه بود که چند دقیقه برق قطع شد. همه‌ی این‌ها دست به دست هم داد تا هم خمیر خراب شود و مردم بیشتر شاکی شوند و هم من از کوره در بروم.

حسین دادگر

چهارشنبه | ۲۱ آبان ۱۴۰۴ | کردستان بیجار

برچسب ها :