چهار شنبه, 08 بهمن,1404

شهر عشق

تاریخ ارسال : یکشنبه, 05 بهمن,1404 نویسنده : انبیا امانی مله قائم‌شهر
شهر عشق

با «همت» بعد از اغتشاش هجده دی ۱۴۰۴ آشنا شدم‌. اخبار، میزانِ خسارت به اموالِ عمومی شهرهای مختلف را اعلام می‌کرد: صد همت، پونصد همت، سی همت و... اولش خیال کردم همت، واحدِ جدیدِ پولِ ایران است و من از بس که سرم توی تاریخِ بیهقی بود، از اخبار و اقتصادِ روزِ کشورم خبر نداشتم.

بعدش که فهمیدم همت، سر واژه‌ی «هزار میلیارد تومان» است، کلی به خودم خندیدم. بعد خنده‌ام تبدیل شد به خوف و بعد ناراحتی و بعد اشک و آه! این عددها چقدر بزرگ بودند. خسارتِ شهرِ خودم، قائم‌شهر را جست‌وجو کردم: صد میلیارد تومان! می‌شد با این مبلغ، زخم‌هایِ عمیقِ شهر را رفو کرد؛ اما این عدد حالا باید صرفِ جبرانِ خسارت می‌شد. خسارتی که عده‌ای بیگانه با شهرِ عشق، طی سه ساعت به بار آورده بودند.

حکایتِ شهرِ عشق به قولِ بزرگانِ اهلِ دل و ادبِ ولایتم، حکایتِ گذرِ تاریخ است بر این دیار. «عین»اش از علی‌آباد، نامِ قدیمِ قائم‌شهر گرفته شد و «شین» آن از شاهی که دوام نیاورد و «قاف» که عشق را کامل کرد. عشق، حضرتِ قائم است که منتظریم بیاید تا ما شِعب‌نشینانِ قرنِ پانزدهم را نجات دهد از تحریم و تهدید.

معترضینِ هجده دی می‌گفتند: «اعتراض داریم به این گرانی‌ها که آرزوهایِ ما را خفه کرده، جوانیِ ما را پرپر کرده و آینده‌ی ما را به باد داده است. ما برای جوانی‌ای که نکردیم، حق داریم صدایمان دربیاید.» اما صداهایِ خیابانی چیزِ دیگری می‌گفت: «ما ملتِ کبیریم، ایران رو پس می‌گیریم.»

پس می‌گیریم؟ از کی؟ به دنبالِ جوابِ این سؤال، عده‌ای خودشان را از جمعِ آشوبگران جدا کردند. آشوبگرانی که ماشینِ یک شهروندِ عادی را وسطِ میدانِ طالقانی آتش زدند، بانک را تخریب کردند و به ساختمانِ اداره‌ی برق نزدیکِ فرمانداری‌ هجوم بردند. کارمندِ کشیکِ آن شب را بی‌گناه کشتند؛ با شلیکِ گلوله! «بهرام محمدی» شهیدِ راهِ خدمت شد و خونش راه را روشن کرد برای عده‌ای دیگر تا کنار بکشند از این آشوبِ داعشانه‌‌.

آشوبگران دربِ حسینیه‌ی طالقانیِ کوچکسرا را شکستند. قرآن‌ها را وسطِ خیابان آوردند و آتش زدند و بعد هم حسینیه را‌. اینجا هم عده‌ای دیگر کنار کشیدند و گفتند: «ما معترضیم، اما نه به هر قیمتی‌. نه به قیمتِ بی‌شرفی و سوزاندنِ هویتِ دینی. حسینیه برایِ حسین (علیه‌السلام) است؛ برای حسینی که خیلی زحمتِ ما را کشیده است.»

باز هم عده‌ای رفتند و راهشان را از آشوبگران جدا کردند‌. مزدورانِ بیگانه ماندند؛ بیگانگانی که کینه‌شان به بلندایِ تاریخ بود. در امتدادِ همان یهودِ صهیونی که می‌خواست پیامبرِ اسلام را در گهواره بکشد؛ در امتدادِ کینه‌ای که خانه‌ی علی را آتش زد و سرِ حسین را برید. و چه سرها که شبِ هجده دی ۱۴۰۴ بریده شد.

بعد از سه ساعت، نیروهایِ امنیتیِ شهر واردِ عمل شدند و آرامش را به شهر برگرداندند. صدایِ «الله‌اکبر» توی کوچه‌ پس‌ کوچه‌ها پیچید. چه شعارِ دلگرم‌کننده‌ای؛ خدایی که بی‌نهایت بزرگ است، بزرگ‌تر از همه‌ی صداها و های‌ و هویِ ما هبوطیان که بهانه خلقت و عهدِ الست را یادمان رفت. یادمان رفت آمده‌ایم چند صباحی عاشقی کنیم؛ این قیل‌ و قال‌ها برای چیست‌‌‌...

انبیا امانی مله

پنج‌شنبه | ۲ بهمن ۱۴۰۴ | مازندارن قائم‌شهر

برچسب ها :