
وقتی خبر رسید که قرار است سریالی دربارهی میرزا کوچکخان ساخته شود، دل استاد ناصر مسعودی لرزید. برای او، میرزا فقط یک قهرمان نبود؛ میرزا یک باور بود، یک خاطرهی زنده از غیرت و آزادیخواهی در دل مردم گیلان. استاد که خود در محلهی صیقلان رشت بزرگ شده بود، میرزا را نه از کتابها، که از نگاه مردم و زمزمههای کوچهها میشناخت.
تهیهکنندگان سریال «کوچک جنگلی» از او خواستند قطعهای برای تیتراژ پایانی بخواند و استاد با زبان دل مردم گیلان خواند، نه فقط با ساز و آواز.
شعر گیلکی را که برای قطعه انتخاب کردند، استاد با بغض خواند:
«چقد جنگلا خوسی، ملت واسی خستا نبوسی، می جانِ جانانا، ترا گومَ میرزا کوچیک خانا...»
جنگلها، مه، دلتنگی؛ همه در این شعر جمع بودند. وقتی خواند، انگار صدای خود میرزا از دل جنگل برآمد.
او این قطعه را نه برای تلویزیون، نه برای شهرت، که برای میرزا خواند. برای مردمی که هنوز در دلشان رد پای میرزا را میجویند.
و اینگونه شد که «چقد جنگلا خوسی» به یکی از ماندگارترین قطعات موسیقی گیلکی تبدیل شد. قطعهای که هر بار شنیده میشود، انگار برگهای جنگل تکان میخورند، مه مینشیند و صدای میرزا از دل تاریخ دوباره زنده میشود.
زهرا برجعلیزاده
جمعه | ۷ آذر ۱۴۰۴ | گیلان رشت