
اسمِ خانقاهِ ابومسعود را امروز تازه شنیدم؛ عمارتی ۷۰۰ ساله و نشانی از اولین شیعه در شهرم اصفهان. نشنیدنِ اسمش زیاد تعجبآور نیست؛ چون در کوچه کوچهی شهرِ من، تمدنی خوابیده با قدمتی دیرینه. تعدادِ بناها، خانقاهها، صومعهسراها، کلیساها، مزارِ علما و امامزادهها آنقدر زیاد است که نشناختنِ همهی آنها عجیب نیست.
امروز ولی با «ابومسعود رازی» آشنا شدم؛ کسی که ۱۱۰۰ سال پیش نام مولایم علی (علیهالسلام) را به زبان آورد و با گفتنِ فضایلش در چهل روز، مردم را شیعه کرد.
حالا خانقاهِ او با کاشیهایی که ۷۰۰ سال قدمت داشتند، سوخته بود؛ در همان شبی که اعتراضِ مردم به اغتشاش تبدیل شده بود. همان شبی که مسجدها به آتش کشیده شدند و قرآنها و خانهها و بازارها سوختند. همان شبی که جوانِ بسیجی برای دفاع از وطن و هویتمان در آتش سوخت. در همان شب به این خانقاه هم حمله شد؛ به تمدن و دین و هویتمان.
تا به حال هیچ درسی از تاریخ در ذهنم نمانده، اما حالا تاریخ را با به آتش کشیدنِ فرهنگ و تمدن به یاد میآورم.
سمیه مصطفیپور
جمعه | ۱۹ دی ۱۴۰۴ | اصفهان