چهار شنبه, 08 بهمن,1404

هم‌صدایی در بحران

تاریخ ارسال : چهار شنبه, 08 بهمن,1404 نویسنده : زهرا عباسی مشهد
هم‌صدایی در بحران

ساعت هشت صبح تماس گرفت و گفت: «حسینیه برای جلسه هماهنگ شده، اگر تونستی ده اونجا باش.» آنقدر گیج بودم که دقیق نفهمیدم کدام جلسه را می‌گوید. دوباره زنگ زدم و گفتم: «فلان جلسه را می‌گویی؟» گفت: «نه. جلسه برای اوضاع اخیر. از دیشب می‌خواستم باهات هماهنگ کنم که تلفن‌ها آنتن نمی‌داده، اگر تونستی بیا و به فلانی‌ها هم بگو.»

تلفن را قطع کردم و سریع اولین ماموریتم را شروع کردم. نفر اول که یا بیدار بود یا با زنگ من از خواب پرید، قرار شد بیاید اما نفر دوم جواب نداد. به سرعت برق و باد حاضر شدم و در فرصتی که سر ایستگاه منتظر اتوبوس بودم، یک بار دیگر به آن دوستم زنگ زدم. بنده خدا می‌گفت اصلاً موبایلش زنگ نخورده و گرفتار است اما قرار شد بیاید. گفت می‌آید تا به اندازه خودش تلاشی کند و شهادت کودک سه‌ساله کرمانشاهی تکرار نشود. ماموریت اولم با موفقیت تمام شد.

حالا بعد از نیم ساعت منتظر اتوبوس ماندن، فهمیدم اتوبوس‌ها کم شده‌اند و مثل اینکه دیر به دیر می‌آیند. تا یک مسیری پیاده رفتم که بالاخره اتوبوس رسید. در مسیر به این فکر می‌کردم که چقدر خوب است عده‌ای حلقه‌وصل‌اند. چه توفیق و سعادتی خدا به عده‌ای از بنده‌هایش می‌دهد که رهبر اجتماعی باشند. و چقدر امام خمینی درست روی زنان انقلابش برای پیشبرد آرمان‌های انقلاب حساب کرده بود.

چند دقیقه اول تا همه برسند، به ذکر روایت اوضاع اخیر گذشت. استاد جلسه را رسماً شروع کرد. در جلسه همه جور آدمی به چشم می‌خورد: معلم، استاد دانشگاه، دانشجو، فعال فرهنگی، نویسنده و… و همین تنوع افراد باعث شد دقیق‌تر نیاز کف جامعه را در بیاوریم. روایتِ تاریخ پهلوی، بیان تجربه سقوط دولت‌های لیبی و سوریه با امید بهبودی و بیان وضع کنونی کشورها، روایت پیشرفت کشور و… بخشی از چیزهایی بود که هرکس از زاویه نگاه و تخصص خودش به آن رسیده بود و حالا فرصت خوبی فراهم شده تا گروهی به دل کار بزنیم. در همان جلسه قالب‌های پیشنهادی را درآوردیم و گروهی شدیم و هرکدام با چند اسم کتاب و مستند (البته برای دیدن مستند اینترنت لازم هست که ما چند سی‌دی پیدا کردیم) تا قبل از فراخوان ساعت ۱۵ راهی خانه شدیم. بعد این جلسه، چند بار دیگر جلسه داشتیم تا محتوا را به بچه‌های تولید برسانیم.

اوضاع کشور آرام‌تر شده اما در جلسه قول گرفتیم که این جلسات را رها نکنیم.

در آخرین جلسه روز جمعه که خلاصه ایده‌ها را برای معلم‌ها می‌نوشتم تا بعد از حمله تروریستی برای یکشنبه و دانش‌آموزان برنامه‌ای داشته باشند، جمله‌ای برای بار دوم در ذهنم جان گرفت: ما در بحران‌ها به ذهنی سرد و قلبی گرم و دوستانی همراه احتیاج داریم.

بار اولش بعد از جلسه تقسیم کار در هفت اکتبر بود!

زهرا عباسی

شنبه | ۲۰ دی ۱۴۰۴ | خراسان_رضوی مشهد

برچسب ها :