
به خاطر ازدحام خودرو در نزدیکی تجمع ۲۲ بهمن شهرداری رشت، شاید بیش از نیم ساعت دنبال جای پارک گشتم اما پیدا نکردم.
حوالی استادسرا (خیابان معلم) ماشینم را جلوی ورودی یک مغازه گذاشتم و به مغازهٔ کناری سپردم که من ماشینم اینجاست و شماره تماس میگذارم. صاحب مغازه اگر آمد، تماس بگیرند؛ خودم را میرسانم.
شهرداری که بودم، صاحب مغازه زنگ زد و گفت: «بیایید ماشینتان را بردارید.»
چشمی گفتم و با سرعت برگشتم. در چند دقیقه خودم را رساندم. قبل از اینکه ماشین را بردارم، فکر کردم داخل بروم و مجدد عذرخواهی کنم.
رفتم داخل. یک آقای جوان بود. پرسید: شما راهپیمایی رفته بودید؟ با آمادگی برای شنیدن کنایه و ذهنی که فکر میکرد هرکس راهپیمایی نیامده احتمالاً ما را قبول ندارد! گفتم: «بله.»
با لبخندی بر لب گفت: «خیلی کار خوبی کردید! ما هم وظیفه داشتیم بیاییم. وضع بازار خوب نیست اما وظیفه داشتیم بیاییم! اسرائیل هم هیچ غلطی نمیتواند بکند!»
جا خوردم. عجب مردمی! انتظار این حرف را از یک مغازهدار که خدا میداند این روزها چقدر تحت فشار است، نداشتم.
بله، خدای این سرزمین هم بزرگ است. بزرگتر از این روزهای سختی که خلاصه میگذرند.
محمدحسین نیکزاد
چهارشنبه | ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ | گیلان رشت