
وکیل پایه یک دادگستری است. منطقه جی اصفهان مینشیند و دکترای ارومیه قبول شده. یک پایش اصفهان و ارومیه است و یک پایش تهران. ماشین و خانه لاکچری دارد ولی انقدر حالیاش است که توی این اوضاع اقتصادی، از موکلهای فقیرش پول نگیرد. توی تمام دادگاهها، روی کتش آرم قوه قضائیه را سنجاق میکند و کنارش سنجاقسینه فلزی ایران را.
توی یک پرونده قضایی با بچههای بسیج مچ میشود. پنجشنبه است و سهراه سیمین شلوغ. دو تا اتوبوس سوخته، همه چراغهای راهنمایی رانندگی، شکسته و از جا کنده شده. سعید دیگر در دادگاه نیست که از قاضی بخواهد متهم را ساکت کنند. با دوستش بسیجیاش سوار موتور میشود تا برود توی میدان، میدان جنگ، میدان جنگ شهری.
موتور وارد جمعیت میشود، اغتشاشگرها محاصرهشان میکنند. اولین ضربه میخورد پشت سرش و ضربه بعدی، و ضربه بعدی و ضربههای بعدی... صدایی با نعره میگوید: تکهتکهاش کنید. جمعیت زیادی دورش را گرفته. بچههای بسیج سرمیرسند. سیدسعید را از مهلکه میکشند بیرون اما حالش خوب نیست. میخواهند با موتور منتقلش کنند به بیمارستان. توان ندارد. نمیتواند خودش را روی موتور نگه دارد. یک پراید نزدیکشان نگه میدارد. راننده پیاده میشود. روسریاش را روی بدن نیمهبرهنه سعید میاندازد. سعید نیمهجان را سوار پراید میرسانند بیمارستان.
شانزده عمل جراحی رویش انجام میشود. دو روز توی کماست. شنبهظهر وکیل سعیدپرور، پرپر میشود.
روایتی از شهید سید سعید پرور
چهارشنبه | ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ | اصفهان