
مشکلات اقتصادی واقعیت است؛ حرف امروز و دیروز هم نیست، اما این روزها استخوان خردکن شده. حق اعتراض ملت محفوظ است و باید برسد به بالا، به آنکه باید بشنود. چه کسی بهتر از دانشجو که کنار مردم بایستد و فریاد «مرگ بر گرانی» سر دهد؟ اصلاً قرار هم این بود که دانشجو در جمهوری اسلامی سیاسی باشد و منشأ تحول شود.
اما اعتراضات این روزها در دانشگاه شیراز رنگوبوی اقتصادی ندارد، لباس اغتشاش پوشیده و حرف مردم گم شده است. از چند روز قبل، فراخوان تجمعات اعتراضی دانشگاه نه از روی دلسوزی و همراهی با مردم، که با رنگ و بوی آشوب و فتنه، از سوی گروههایی با نامهای عجیب و غریبی منتشر میشد که تا همین امروز کسی نمیشناختشان؛ و الان درست وسط اعتراض مردم به رنجهای اقتصادی، سر و کلهشان پیدا شده و تمام فراخوانهایشان هم در گروههای دانشجویی است.
یک هفته تمام در فضاهای دانشجویی فراخوان تجمع دادند و تا همین دیشب کسی در این تجمعات شرکت نمیکرد. اما بالاخره بعد از چندین بار فراخوان دادن و پیگیری نشدن از سمت دانشگاه، عدهای از دانشجویان در ورودی دانشگاه گرد هم جمع شدند. طبیعی است که عدهای هم از سر کنجکاوی، عدهای از سر هیجان، برخی تحریکشده توسط ویدیوهای اینستاگرامی به جمعیت ملحق شوند. تا وقتی تشکلهای انقلابی حضور داشتند، مشکل خاصی نبود. شعارها ساختارشکنانه و تند بود، اما با حضور و شعارهای حقیقی دانشجویان انقلابی تعدیل میشد. ولی مدیریت دانشگاه پایش را در یک کفش کرده بود که بروند و توجیه میکرد: «شما بروید، این تجمع هم میشکند.»
اصلیترین و بجاترین بخش جنبش دانشجویی که از بدنهی اعتراضات جدا شد، همهچیز شکل دیگری گرفت. تجمع نه تنها نشکست که گستاختر شد؛ انگار نه انگار دانشگاه وظیفهی تذکر و ارشاد دارد، یا همان سختگیری و اصرار که برای تشکلهای انقلابی دارد باید بر بقیه هم اعمال شود.
از ساعت ۱۶ تا ۲۲، شش ساعت تمام دانشگاه ایستاد و نگاه کرد و تا جایی پیش رفت که پرچم مقدس کشور را به آتش کشیدند و اطرافش هلهله کردند. پیشبینی مسئولان دانشگاه فقط کمی با واقعیت فاصله داشت: بله، بالاخره تجمع تمام شد، اما نه با رفتن تشکلهای انقلابی، که با آتش زدن پرچم ایران.
با توجه به ملاحظات امنیتی، از ذکر مشخصات نویسنده معذوریم.
یکشنبه | ۱۴ دی ۱۴۰۴ | فارس شیراز