جمعه, 24 بهمن,1404

پرچم بالاست

تاریخ ارسال : پنجشنبه, 23 بهمن,1404 نویسنده : کبری جوان سمنان
پرچم بالاست

با خیال اینکه می‌رویم و یک گوشه خلوت پیدا می‌کنیم و با بچه‌ها روی جدولی می‌نشینیم و در حالی که حنانه چوب‌شورهایش را می‌خورد من روی صورت بچه‌های مردم پرچم می‌کشم، گواش‌های سه‌رنگ را با خودم بردم راهپیمایی.

خیال نسبتاً قشنگی بود، ولی از نوع خامش.

با کالسکه حاوی محمدهادی وارد خیابان سعدی شدیم و تا خواستیم جلوتر برویم با جمعیتی مواجه شدیم که می‌آمدند و اگر ما نمی‌رفتیم با آن‌ها تصادف می‌کردیم. مجبور شدیم بپیوندیم به آن‌ها و برویم. جمعیت زیاد بود و همه کیپ تا کیپ هم حرکت می‌کردند. نمی‌شد بروم کنار جدولی بنشینم و بساط «آی مردم بیایید برایتان پرچم بکشم» پهن کنم.

یک جایی که به نظر می‌رسید روی جدول‌ها می‌شود نشست، ایستادیم. اطراف را نگاه می‌کردم و دنبال بچه‌ای بودم برای طرح مذکورم. بچه‌ها اکثراً خودشان پرچم به لپ بودند. یکی زودتر از من نقشه را عملیاتی کرده بود و نشده بود که قسمت من باشد.

همین‌طور کنار جدول ایستاده بودم که متوجه صحبت‌های دو تا خانم جدول‌نشین شدم.

_این پرچما حرمت دارن، چه خبره اینقد پرچم دادن.

_آره. بی‌حرمتی می‌شه به پرچما. حالا این پرچما رو چیکار کنیم؟

_کاش این ماشینه که پرچم پخش می‌کرد وایمیستاد، اینارو خودش می‌گرفت ازمون.

دلم رفت برای این مکالمه‌ی قشنگشان. با لبخند چشم دوختم به گواش‌های توی کیفم. قسمتشان نشده بود که تبدیل به پرچم‌های خوش‌رنگ شوند. حتماً از این جهت ناراحت بودند.

ولی من خوشحال بودم. خوشحال که پرچم هنوز محترم است. پرچم هنوز روی دست‌ها و روی صورت‌هاست.

پرچم هنوز بالاست.

کبری جوان

چهارشنبه | ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ | سمنان

برچسب ها :