چهار شنبه, 15 بهمن,1404

پیش از آنکه خیابان خالی شود

تاریخ ارسال : سه شنبه, 14 بهمن,1404 نویسنده : محسن بیدآبادی ساری
پیش از آنکه خیابان خالی شود

ساعت شش غروب هجدهم دی‌ماه بود. از قبل اطلاع داشتیم که پهلوی‌چی‌ها قرار است ساعت هشت شب در نقاط مختلف ساری تجمع کنند. دستور آماده‌باش صادر شده بود و به دنبال آن، محل استقرار نیروهای هر یک از حوزه‌های بسیج مشخص شد. بنده از بیان مسئولیتم در حوزه بسیج خودمان معذورم.

وارد محوطه حوزه شدم. بسیجی‌ها و پاسداران گرم صحبت و تحلیل وقایع بودند. هرچه نگاه کردم، در دست بچه‌ها ساچمه‌زن ندیدم؛ فقط باتوم بود. به حاجی گفتم: «بچه‌ها فقط با باتوم برن جلو؟ اگر شرایط حساس شد چی؟» حاجی گفت: «تهش می‌خواد مثل ۴۰۱ بشه دیگه. از بالا گفتن به بیشتر از باتوم نیاز نداریم.»

با چند نفر از بچه‌ها صحبت کردم تا مطمئن شوم مشکلی در آماده‌سازی وجود ندارد. همچنین تذکرهای حفاظتی لازم را به آن‌ها دادم؛ از جمله اینکه نقاط استقرار نیروهای امنیتی را حتی به خانواده‌هایشان هم نگویند.

قرار بود حوزه ما مسئولیت حفاظت از میدان ساعت را، در کنار نیروهای پلیس و امنیت، بر عهده بگیرد. ساعت هفت شب، بسیجی‌ها با لباس شخصی و خودروهای شخصی به سمت میدان ساعت حرکت کردند. از همان‌جا از بچه‌های حوزه خودمان جدا شدم و آماده بودم به نیروهای حوزه‌ای دیگر در حاشیه شهر بپیوندم. آن حوزه مسئولیت منطقه میدان شهدا را بر عهده داشت؛ منطقه‌ای با مسئولیتی سنگین‌تر که نیاز به نیروی کمکی بیشتری داشت.

ترافیک بسیار سنگین بود و نمی‌توانستم به موقع به محل حوزه مربوطه برسم. متوجه شدم قرار است ساعت هفت‌ونیم در میدان شهدا مستقر شوند؛ بنابراین مسیرم را به سمت میدان شهدا تغییر دادم. مکان‌های حساس میدان شهدا عبارت بودند از: خانه‌های سازمانی سپاه، مصلی امام خمینی، دفتر نماینده ولی‌فقیه در استان، چند مسجد و حسینیه ـ از جمله حسینیه شهدا ـ و چند بانک.

رأس ساعت هفت‌ونیم به میدان شهدا رسیدم و به بچه‌های حوزه ملحق شدم. نیروهای این حوزه، به دلیل حساسیت بالاتر منطقه، به تعدادی ساچمه‌زن مجهز شده بودند. متأسفانه، علی‌رغم بیانیه‌های دشمن و اعلام زمان تجمعات غیرقانونی، خیابان‌های منتهی به نقاط حساس بسته نشده بود. تا دقایقی پیش از ساعت هشت، همچنان شاهد ترافیک شهری بودم. عده‌ای از داخل خودروها شعارهای ضدانقلاب سر می‌دادند و مأموران حاضر در خیابان را تهدید می‌کردند.

کم‌کم متوجه حضور جمعیت‌های پراکنده شدم؛ دو نفره یا پنج نفره، که یا گوشه میدان شهدا ایستاده بودند یا به سمت میدان ساعت حرکت می‌کردند. وقتی خودروهای عبوری این جمعیت‌های پراکنده را در سطح خیابان دیدند، احساس کردند فضا ملتهب شده است و با حاکم شدن ترس، خیابان به تدریج خلوت شد.

سه مکان به عنوان مقرهای پوششی نیروهای حاضر در میدان شهدا، در همان محدوده در نظر گرفته شده بود. تا ساعت هشت فضا همچنان آرام بود و جمعیت به صورت پراکنده به سمت میدان ساعت حرکت می‌کرد؛ تا آن‌که لیدرهای آموزش‌دیده وارد جمعیت شدند.

معمولاً در مرحله اول، وظیفه لیدرها متمرکز کردن این جمعیت‌های پراکنده است. آن‌ها ناگهان وارد یکی از این توده‌ها می‌شوند، شعار می‌دهند، توجه دیگر جمعیت‌ها را جلب می‌کنند و پس از متمرکز شدن جمعیت، کنار می‌روند تا در مراحل بعد دوباره وارد عمل شوند و اعتراضات را به اغتشاش بکشانند. اما این‌بار کمی متفاوت عمل کردند.

من متوجه چند لیدر در حاشیه خیابان شدم. آن‌ها سر و صورت خود را کاملاً پوشانده بودند. وقتی وارد توده جمعیت شدند، تعدادی از افراد آن‌ها را شناختند و بلافاصله با هم هماهنگ شدند؛ طوری که انگار از قبل تمرین کرده بودند. لیدرها شروع به شعار دادن کردند و جمعیت متمرکز شد. تا این لحظه، هنوز کسی گمان نمی‌کرد این اعتراض به چیزی خطرناک‌تر از اغتشاش تبدیل شود.

نیروهای امنیتی در چنین شرایطی شیوه‌نامه مشخصی دارند و در مرحله اول موظفند جمعیت را پراکنده کرده و مانع تبدیل اعتراضات به اغتشاش شوند. طبق دستوری که از بالا ابلاغ شده بود، تأکید شده بود که حق مقابله شدید با معترضان را نداریم و حتی در صورت تبدیل اعتراض به اغتشاش نیز نباید برخورد خشونت‌آمیز صورت بگیرد. بر همین اساس، نیروهای امنیتی در مرحله نخست با تذکر کلامی تلاش می‌کردند معترضان را به آرامش دعوت کرده و به بازگشت به خانه ترغیب کنند.

حدود یک ربع پس از آغاز اعتراضات، لیدرها با سر دادن شعارهای سلطنت‌طلبانه و توهین به مقدسات، جرقه اغتشاشات را زدند. جمعیتی که تا پیش از آن به طور آرام نسبت به گرانی‌ها اعتراض داشت، حالا با هدایت لیدرها از مطالبه اصلی خود منحرف شد و به خشونت روی آورد. در این مرحله، تقریباً تمام جمعیت‌های پراکنده در محدوده میدان شهدا و ابتدای خیابان هجده دی گرد هم آمدند. هم‌زمان، اقدامات مشابهی در دیگر نقاط حساس شهر، از جمله خیابان فرهنگ، خیابان قارن و بلوار معلم، در جریان بود.

ماموران بار دیگر تلاش کردند معترضان را آرام کنند، اما نخستین حمله از سوی لیدرهای اغتشاشگر با پرتاب سنگ‌های بزرگ به سمت نیروهای امنیتی آغاز شد. ماموران نیز در دفاع از خود وارد مقابله شدند. در این لحظه، تعداد قابل توجهی از مردم که صرفاً برای اعتراض به گرانی آمده بودند، از صف اغتشاشگران جدا شده و به خانه بازگشتند. با مشاهده قمه و تبر در دست تعداد زیادی از اغتشاشگران، متوجه شدیم که این درگیری از مرحله اغتشاش فراتر خواهد رفت. با این حال، درگیری هنوز در مرحله ابتدایی خشونت قرار داشت.

به علت اینکه دستور مستقیم برای مقابله شدید نداشتیم، تعداد زیادی از بسیجی‌ها و مأموران انتظامی مجروح شدند. اغتشاشگران با تبر به برخی از نیروها حمله کرده بودند. در این میان، یکی از لیدرها با چاقو یکی از افراد خودشان را مجروح کرد و سپس فریاد زد که «فلانی را کشتند» و به این ترتیب جمعیت را متشنج کرد. فضای اغتشاش دیگر کاملاً به یک فضای تروریستی تبدیل شده بود. در نتیجه، نیروهای بسیجی چاره‌ای جز عقب‌نشینی سریع نداشتند. نیروها به همراه مجروحان به مقرهای پوششی منتقل شدند.

با عقب‌نشینی مأموران، جمعیت تحریک شد و به سمت مقر پوششی حمله‌ور گردید. مأموران انتظار نداشتند که اغتشاشگران به صورت تیمی عمل کنند و تصورشان این بود که با اعتراضات مردمی روبه‌رو هستند. اما اغتشاشگران در اقدامی تروریستی، مقر پوششی را هدف سنگ قرار دادند و کوکتل مولوتوف به داخل آن پرتاب کردند. شیشه مغازه‌های اطراف مقر پوششی و بانک را شکستند، دوربین‌های مداربسته را تخریب کردند و شعارهای تجزیه‌طلبانه سر دادند.

حدود ساعت نه شب، اغتشاشگران به سمت مکان نظامی حوزه بسیج منطقه حمله کردند. ابتدا سعی کردند در حوزه را از جا در بیاورند. مشخص بود که در حالت عادی نیستند و سطح وحشیگری و خشونت آن‌ها فراتر از انتظار بود. دیدم که یک نوجوان بسیجی را روی زمین خواباندند و چندین ضربه چاقو به او زدند. پاسداران برای جلوگیری از ورود اغتشاشگران به مکان نظامی و دسترسی آن‌ها به سلاح‌های داخل حوزه، خودروی سمند حوزه را پشت دروازه ورودی پارک کردند.

با توجه به حمله مستقیم اغتشاشگران به مکان نظامی، مقابله با آن‌ها اجتناب‌ناپذیر بود. ابتدا صبر کردیم تا شدت اغتشاش کاهش یابد، اما هرچه زمان می‌گذشت، جمعیت با هدایت لیدرها به سمت خشونت بیشتر کشیده می‌شد. در نتیجه، با ساچمه‌زن برای متفرق کردن جمعیت اقدام کردیم. هم‌زمان، بر اساس گزارش مأموران اطلاعاتی که به صورت پوششی اغتشاشات را رصد می‌کردند، از طریق بی‌سیم اعلام شد که تعدادی از اغتشاشگران سلاح کلت کمری همراه دارند. با این توصیفات، یک جنگ تروریستی کاملاً سازمان‌یافته در جریان بود.

درخواست حضور نیروهای یگان ویژه پلیس صادر شد و مدت کوتاهی بعد، موتورهای یگان ویژه با ساچمه‌زن وارد منطقه شدند. با ورود پلیس، اغتشاشگران با یگان ویژه درگیر شدند و تعدادی از نیروهای پلیس و همچنین لیدرهای درگیر، مجروح شدند. تعداد زیادی از اغتشاشگران از ترس به سمت میدان ساعت فرار کردند. برای دقایقی، خیابان هجده دی و محدوده میدان شهدا شاهد آرامش بود.

به سراغ مصدومان رفتیم و آن‌ها را به مقرهای پوششی منتقل کردیم. در داخل مقرها، تعدادی از بسیجی‌ها با جعبه‌های کمک‌های اولیه آماده رسیدگی به مجروحان بودند. حدود ساعت نه و نیم، در میدان ساعت درگیری دیگری آغاز شد. به این ترتیب، بخشی از افرادی که به سمت میدان ساعت رفته بودند، به درگیری‌های آن منطقه پیوستند و گروهی دیگر، این بار با تعداد کمتر، به سمت میدان شهدا بازگشتند.

اغتشاشگران در مسیر بازگشت، نمادهای مذهبی را به آتش کشیدند، به تیرهای چراغ برق آسیب زدند، تابلوهای نام کوچه‌ها را کندند و سطل‌های زباله را آتش زدند. بخشی از این اقدامات توسط دختران جوانی انجام می‌شد که در حالت عادی نبودند و در وضعیت مستی، میان اغتشاشگران کوکتل مولوتوف توزیع می‌کردند.

درگیری دوباره آغاز شد. مهاجمان به سمت مأموران کوکتل‌مولوتوف پرتاب کردند. نیروهای یگان ویژه برای مقابله در بخش دیگری از شهر، از جمله بلوار طالقانی و خیابان فرهنگ، مجبور به اعزام شدند و با کمبود نیرو مواجه گشتیم. در این حین، دستور شلیک هوایی با تیر جنگی صادر شد. پس از شلیک تیرهای هوایی، تعدادی از مهاجمان آموزش‌دیده اقدام به شلیک مستقیم با سلاح شکاری کردند. نیروهای امنیتی باقی‌مانده، برای حفظ جان خود و جلوگیری از مجبور شدن به شلیک به سمت معترضان، از در پشتی خانه‌های سازمانی سپاه وارد شدند. مهاجمان به در خانه‌های سازمانی حمله کرده و بخشی از در را شکستند. برای جلوگیری از شکسته شدن کامل در، مجبور شدیم یک خودروی رونیز را پشت آن پارک کنیم. نیروهای یگان ویژه دوباره به این نقطه بازگشتند و مهاجمان را متفرق کردند.

پیش از ساعت یازده شب، هسته دیگری از معترضان در خیابان ملا مجدالدین شکل گرفت که بخشی از آنان به سمت ایستگاه آتش‌نشانی رفتند، اما موفق به خرابکاری نشدند. بخش دیگر مهاجمان از سمت بازار به سمت مصلی حرکت کرده و در مسیر، تمام تصاویر شهدا و تابلوها را آتش زدند و به اموال عمومی خسارت وارد کردند؛ حتی درخت‌ها را نیز به آتش کشیدند. هنگامی که به مصلی رسیدند، تمام شیشه‌های مصلی را شکستند و در ورودی دفتر نماینده ولی فقیه را به آتش کشیدند.

از در اصلی خانه‌های سازمانی که به خیابان ملا مجدالدین باز می‌شد خارج شدیم. همراه با یگان ویژه به دفتر نماینده ولی فقیه رفتیم و به مقابله با باقی‌مانده مهاجمان پرداختیم و آتش را خاموش کردیم. در این مرحله، با حضور پاسداران امنیتی، دستگیری لیدرها در دستور کار قرار گرفت. حدود نیم ساعت زمان برد تا آشوب‌های این جنگ شهری خاموش شود.

لکه‌های خون بخشی از زمین را پوشانده بود، سطل‌های زباله در حال سوختن بودند، سیم‌های برق پاره شده بود. تعدادی از شهروندانی که برای تماشا در جمعیت مانده بودند، توسط مهاجمان زخمی شده و در خیابان رها شده بودند. تعداد زیادی تبر، قمه و سنگ روی زمین باقی مانده بود. سنگ‌هایی که روی زمین بود، سنگ‌های خیابان نبودند و مشخص بود از جای دیگری به داخل خیابان آورده شده‌اند؛ لبه این سنگ‌ها برش خورده بود تا در صورت اصابت، آسیب بیشتری وارد کند. بسیجیان مشغول خاموش کردن آتش‌ها و پاکسازی خیابان شدند.

حدود ساعت یک بامداد، یکی از پاسداران عملیاتی اعلام کرد یک خانه تیمی پیدا کرده است. با نیروهای پشتیبانی به خانه تیمی آن‌ها رفتیم که بدون مقاومت تسلیم شدند. مهاجمان مجروح بودند، لذا به سرعت با آمبولانس تماس گرفتیم. با توجه به فضای جنگ شهری و در جریان بودن درگیری‌ها در جاهای دیگر شهر، آمبولانس باید با همراهی یگان‌های امنیتی به منطقه می‌آمد، در غیر این صورت امکان به آتش کشیده شدن آمبولانس توسط مهاجمان وجود داشت. پس از بیست دقیقه، آمبولانس رسید و مجروحان به بیمارستان منتقل شدند. در این بین، یک جسد در زیرزمین خانه پیدا شد که بنابر شواهد، از موارد «کشته‌سازی» بوده است.

از این ساعت به بعد، به طور کنترل‌شده برخی از خیابان‌ها باز شدند و ترافیک عادی برقرار شد. همچنین گشت‌های اطلاعاتی تا صبح فعال بودند تا بتوانند امنیت پایدار را برای مردم فراهم کنند.

محسن بیدآبادی

چهارشنبه | ۱ بهمن ۱۴۰۴ | مازندارن ساری

برچسب ها :