
دودمان دانایی در آتش کینه
هنوز در بهت شعلههای آتش بودم که یادم آمد بخشی از این آتش، حاصل سوختن هزاران کتاب انبار انتشارات است که به آسمان دود میشوند؛ کتابهایی که حاصل ۱۵ سال فعالیت انتشارات دارخوین بود و با چه خوندلی تولید شده بود. دلم یهویی رفت به سمت کتابهای «مجید بربری» و «محسن ما»؛ دو مدافع حرمی که با داعش تا آخرین قطره خون جنگیدند و اکنون داعشیهای منافق حتی تاب دیدن کتاب آنها را هم دارند.
مشاهده »
اسپیکر خانه شیعه
وارد خانه که شدیم، برای اینکه کارمان تکمیل شود، اسپیکر را گذاشتم لبه تراس اتاق ریحانهسادات و صدایش را بالا بردم. «شیعه خانه موسیبنجعفر» نوای دودمه را پخش کردم. ریحانهسادات بالا و پایین میپرید: «آفرین مامان، نترس.» برعکس شبهای جنبش ززآ که ششساله بود؛ موقعی که جواب شعارها را میدادم، با ترس مرا میکشید که جواب ندهم.
مشاهده »
میشه به جای معلمت من به تو جواب بدم؟
روایتی شنیدنی از برخورد شهید سیدمحمدعلی موسوی با دختری بدحجاب شهید سیدمحمدعلی موسوی از بسیجیان شهرستان دشتستان، در اغتشاش عوامل تروریستی در کشور، توسط آشوبگران به شهادت رسید.
مشاهده »
قلبِ خاموشِ شهر؛ روایتِ جاروهایی که گریستند
«پیرِ مرادِ» جمعشان با تأسف گفت: «من سالهاست کفِ این خیابانها هستم؛ اعتراض، شلوغی، جشن و عزای زیادی دیدهام، اما آن شبها تلخترین شبهای این شهر بود. انگار مردم پولشان را سرِ چهارراهها آتش میزدند! قیمت هر تابلوی راهنمای سرِ کوچه تا همین چند وقت پیش حدود سه میلیون بود، اما امروز شده هفت میلیون! شهرداری هزینهی اینها را از عوارض و مالیاتِ خودِ مردم تأمین میکند. همیشه به بچههایمان میگوییم شهر ما، خانهی ماست؛ اما انگار آن شبها، با دست خودمان خانهمان را به آتش کشیدیم...»
مشاهده »
میخواهم از خودم چیزی بگویم
روایتی از شهید سیدمحمدعلی(امین) موسوی، از بسیجیان شهرستان دشتستان که در جریان آشوبهای اخیر در کشور به شهادت رسید.
مشاهده »
بمباران عشایر کهگیلویه وبویراحمد
روایت اهالی روستای عنا در استان کهگیلویه و بویراحمد از بمباران عشایر توسط پهلوی کاری از دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری کهگیلویه و بویراحمد
مشاهده »
