چهار شنبه, 08 بهمن,1404
جستجوی پیشرفته
سه شنبه, 18 آذر,1404

سفرنامه بوسنی7

میزبان من هم آقای «شیخ محمدجعفر زارعان» است؛ روحانی ایرانی که در زمان جنگ بوسنی در سال ۱۳۷۱ به منظور جنگ و کمک‌رسانی به مردم بی‌دفاع، پایش به بوسنی باز شد. بعد هم که شرایط کار را مناسب دید، با یک دختر بوسنیایی ازدواج کرد و در بوسنی ماندگار شد. بنای کارش را هم بر کارهای تربیتی و آموزشی گذاشت و مجموعه کالج — که یک مدرسه ثبت‌شده در آموزش و پرورش بوسنی است — نتیجه زحمات چندین‌ساله ایشان و همکارانش است. وقتی به ایشان در مورد خرابی شوفاژهای اتاق‌مان گفتم، لبخندی زد و گفت: «شوفاژها خراب نیستند. اینجا سوخت خیلی گران است و کالج مشکلات شدید مالی دارد. ما هم به ناچار تنها چند ساعت در شبانه‌روز می‌توانیم شوفاژها را روشن کنیم.»

مشاهده »
دوشنبه, 17 آذر,1404

سفرنامه بوسنی6

پس از دفن میت، همه دور قبر جمع شدند و افندی‌ها آیاتی از قرآن را خواندند و بقیه در جواب او تکبیر گفتند. در اینجا خانم‌ها در تشییع جنازه شرکت نمی‌کنند. خبری هم از گریه و مویه، جیغ و فریاد، پاره کردن یقه، خراشیدن صورت و پریشان کردن مو نیست. مردها در کمال آرامش مراسم را به اتمام می‌رسانند و بعد یکی‌یکی پیش خانواده مرحوم می‌روند و به او تسلیت می‌گویند.

مشاهده »
دوشنبه, 17 آذر,1404

من پسر زایرخضرخان هستم

بمناسبت ۹ آذر سالروز شهادت اولین شهید شهرستان تنگستان

مشاهده »
یکشنبه, 16 آذر,1404

قیام پاییزی

خشم مردم برآشفت و جمعیتی نزدیک به ۳۰۰۰ نفر به سوی دیوار پارکینگ شهربانی حرکت کردند و با قدرتی باورنکردنی آن را فرو ریختند و سربازان را خلع سلاح کردند. در این بین افرادی نیز بودند که جانشان را برای نجات مردم به خطر انداختند؛ فاطمه رحیم‌اربابی که با کمر آسیب‌دیده، کودک زخمی را بر پشتش گذاشت و با پای پیاده او را به بیمارستان رساند؛ حسین مهری که با ماشین آتش‌نشانی در خیابان‌ها می‌چرخید و با بلندگو فریاد می‌زد «مجروحان به خون نیاز دارند» و از مردم طلب کمک می‌کرد؛ و سید نظام‌الدین نبوی، جوان ۱۹ ساله‌ای که برای خون دادن به مجروحان به بیمارستان رفته بود، هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.

مشاهده »
یکشنبه, 16 آذر,1404

سفرنامه بوسنی5

وقتی خلبان اعلام کرد که در حال کم کردن ارتفاع هستیم، ما بالای ابرها بودیم. هیچ‌چیز به جز ابر سفید یک‌تکه زیر پایمان دیده نمی‌شد. چند دقیقه بعد ما وسط ابرها بودیم و چند دقیقه بعدتر کشور بوسنی خودش را به ما نشان می‌داد: سرزمینی سرسبز و پر از درخت و خانه‌هایی با شیروانی قرمز که در این سرسبزی پراکنده بودند. کمی که جلوتر رفتیم، ساختمان‌های بزرگ‌تر و آپارتمان‌ها و فروشگاه‌های بزرگ تجاری هم دیده شدند و چند دقیقه بعد در فرودگاه بین‌المللی سارایوو به زمین نشستیم.

مشاهده »
یکشنبه, 16 آذر,1404

گلایه2

از ورودی خواهران که گذشتم، سر بلند کردم ببینم از کدام صحن وارد می‌شویم تا مسیر برگشتمان را به خاطر بسپارم. صحن امام رضا علیه‌السلام. انگار زیارت امام رضا(ع) نصیبم شده بود. «السلام علیک یا علی بن موسی‌الرضا المرتضی» گفتم و وارد شدیم. همان لحظه دوباره در دلم زمزمه کردم: حضرت مادر… شرمنده‌ام. کاش همان زیر لب هم گله نمی‌کردم.

مشاهده »