
قانع
هیچی از رفاه کم نداشت. میگفت دلت رو بذار پیش حضرت زینب(س) و حضرت زهرا(س)
مشاهده »
یک خانه و دو حجله
روایت ۲۵ آبان ۱۳۶۱ روزی که ۳۷۰ قهرمان وطن به آغوش پدران و مادران خود بازگشتند، ۳۷۰ شهید در یک روز تشییع شدند و عصر همان روز حدود ۱۰۰۰ نفر به جبههها اعزام شدند.
مشاهده »
جمله را ناتمام بگذار…
روایت ۲۵ آبان ۱۳۶۱ روزی که ۳۷۰ قهرمان وطن به آغوش پدران و مادران خود بازگشتند، ۳۷۰ شهید در یک روز تشییع شدند و عصر همان روز حدود ۱۰۰۰ نفر به جبههها اعزام شدند.
مشاهده »
قهرمانان زیر سایه پرچم
آن روز، وقتی توی گروه آشپزی، پیام مادر سلما را دیدم که در جواب شگفتی خانمی از حرکت یک دختر بچه به هیجان آمده بود، گفت: «این دختر کوچولو دختر منه!» بیشتر تعجب کردم! فکر میکردم این مادرهای قهرمانساز باید با مادران دیگر متفاوت باشند. اما تازه فهمیدم این مادر، همان دوستی است که گاهی سر چاشنی قرمهسبزی و طعم قروت باهم حرف زدهایم. همینقدر نزدیک به من، نزدیک به مادرهای دیگر.
مشاهده »
فرهاد بهجای صابر
هر بار سخن از صابر به میان میآمد، چشمهی اشکش میجوشید. دست بر صورت میگذاشت و نالهاش بلند میشد، اما آنقدر زود خود را جمع میکرد که قلب بیننده میلرزید. در آن فضای غمگین چشم به راه فرهاد بودم؛ فرهادی که برادرانه کنار صابر بود. این نزدیکی چنان طبیعی و عمیق بود که گویی پدر صابر، وجود او را بازتابی از صابر میدید. کنارش مینشست، با او راه میرفت، با او سخن میگفت، و تنها در آغوش او بود که بیپرده و با صدایی بلند ناله میکرد و اشک میریخت.
مشاهده »
بغض و افتخار
در میان جمعیت، گروهی از دانشآموزان بیش از همه جلب توجه میکردند؛ آنان تابلوهایی در دست داشتند که چهرهای آشنا بر آن نقش بسته بود، معلمشان (روانشاد بانو افسانه امیری کیا) که دو روز پیش دار فانی را وداع گفته بود، امروز در میانشان نبود، اما یاد و نام او در نگاهشان زنده بود.
مشاهده »
