چهار شنبه, 08 بهمن,1404
جستجوی پیشرفته
سه شنبه, 25 آذر,1404

سفرنامه بوسنی13

خانه حاجی الودین نُقلی و گرم بود. خودش هم اهل تعریف. تا نشست، سر صحبت را با زارعان باز کرد. شنیده بودم که عمل قلب داشته، و وقتی به سینه و قلبش اشاره کرد فهمیدم دارد از بیماری و بیمارستانش تعریف می‌کند. آنها که مشغول تعریف شدند، من خانه را برانداز کردم. هال کوچک با آشپزخانه‌ای کوچک‌تر، از بقیه اتاق‌های خانه جدا شده بود تا میزبانِ مهمانان باشد. گوشهٔ اتاق تلویزیونی کوچک بود و یک تابلو «چهار قُل» روی دیوار خودنمایی می‌کرد.

مشاهده »
سه شنبه, 25 آذر,1404

مثلث از هم پاشیده!

روز زن بود و محمدجواد می‌خواست مرا خوشحال ببیند. گفت: «بیا بریم بیرون یه دور بزنیم.» —اگه اون‌جایی که من می‌گم بریم، قبول. —کجا؟ —تو مسیر بهت می‌گم! وقتی گفتم مزار محمدجواد، تعجب کرد! و گفت: «دقیقاً حرف دل منو زدی!» انگار تنها جایی که کمی حالمان را عوض می‌کرد، مزار شهید تمسّکی بود. ساندویچ خریدیم و رفتیم. نشستیم کنار مزارش. محمدجواد گفت: «الان شهید داره مارو می‌بینه.» خندیدم و جواب دادم: «آره، حتماً می‌گه رفقای ما رو نگا کن، انگار اومدن پیک‌نیک!»

مشاهده »
یکشنبه, 23 آذر,1404

سفرنامه بوسنی12

تا قبل از آن فکر می‌کردم بی‌نظمی در برنامه‌ها فقط مخصوص ایران ماست. اما وقتی در وسط برنامه چندین بار (شاید پنج یا شش بار) پایهٔ صندلی‌های پلاستیکی شکست و در اواخر برنامه هم برق سالن رفت، فهمیدم این چیزها همه‌جای دنیا وجود دارد.

مشاهده »
شنبه, 22 آذر,1404

سفرنامه بوسنی1۱

اذان که گفته شد، اَفَندی آهسته و باوقار از پله‌های منبر بالا رفت تا پشت تریبون رسید. هنگام بالا رفتن از پله‌ها، دست‌هایش به نشانهٔ دعا بالا بود و انگار هر پله‌ای را که بالا می‌رفت، چند لحظه مکث می‌کرد و دعایی می‌خواند و بعد پلهٔ بعدی را طی می‌کرد. پشت تریبون که رسید، کاغذی را باز کرد و جلوش گذاشت. میزبان گفت اَفَندی‌ها در بوسنی تشکیلات منظمی دارند و خطبه‌های نماز جمعه در مناسبت‌های مهم توسط رییس‌العلماء تدوین می‌شود و آن‌ها باید همان مطالب را بگویند. روزهای عادی هم امامان جماعت خودشان آیه یا حدیثی می‌خوانند و آن را شرح و تفسیر می‌دهند.

مشاهده »
پنجشنبه, 20 آذر,1404

سفرنامه بوسنی9

پرچم فلسطین در گوشهٔ سن، توجه همه را جلب می‌کرد و مربیان و معلمان با حجاب کامل روی سن رفت‌وآمد می‌کردند. مراسم، یک جشن ملی-مذهبی بود. ابتدا کودکان چند سوره از قرآن را خواندند و بعد سرود ملی کشور بوسنی و اجراهای ملیشان با موسیقی و نمادهای مخصوص کشور و فرهنگ خودشان آغاز شد.

مشاهده »
چهار شنبه, 19 آذر,1404

سفرنامه بوسنی8

برای رفتن به ادارهٔ مهاجرت باید از ایلیاش به سارایوو می‌رفتیم. بیست دقیقه بعد که وارد اداره شدیم، فهمیدیم کپی پاسپورت هم لازم بوده و آن را همراه نداشتیم. میزبان گفت باید برگردیم و روز دیگری دوباره بیاییم. با تعجب پرسیدم: «یعنی داخل اداره مرکز کپی ندارند؟» لبخند زد و گفت: «نه! حتی روی دیوار نوشته‌اند که کپی نداریم و سؤال نکنید!» گفتم: «در این راهرو چند دستگاه کپی بیکار هست؛ از آنها خواهش کن یک کپی از پاسپورت بگیرند.» با نگاه عاقل‌اندرسفیهی جوابم را داد و گفت: «خودم می‌دانم دستگاه هست؛ اما اینجا این کارها را نمی‌کنند.»

مشاهده »