
سوت پایان
بازیکنها که به میدان آمدند، تسبیح مادرم را برداشتم و پشت سرهم صلوات میفرستادم. گل اول استیلی و اشک شوقش، با اشک و بپر بپر من همراه بود.
مشاهده »
همسایهٔ سایت نطنز
برداشتم و رفتم بالای سر بچههام پهن کردم. گفتم اگر اتفاقی افتاد دست بچههام را میگیرم پرتشان میکنم بیرون خانه. به خودم گفتم «خوبه چادر نمازم سرمه»پیش خودم هزارجور فکر کردم الا این که...
مشاهده »
دلنگرانی مادرانه
پسرم که هیجان نوجوانی وجودش را پر کرده بود، دائم میگفت: «کی میزنیم؟ کی از بین میره؟ تا کی سکوت!...»
مشاهده »
مردم ایران ما با شما هیچ خصومتی نداریم
رفتم خبر قبلی و بار دیگر موهای پریشان دخترک را دیدم...
مشاهده »
چی نمیخواستیم، چی شد!
توی گرمای ۵۰ درجهی اهواز، مردم راست قامت ایستادند و به حرفهای سخنران گوش دادند. بعد خشمشان را توی صدا و مشتهایشان ریختند و فریاد مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکایشان...
مشاهده »
مُشت
«آی ملت! بنیصدر زمانهات را بشناس». ولی ایران ۵۹ کجا و ایران ۱۴۰۴ کجا؟نصف روز زمان زیادی نیست برای کشوری که از حمله غافلگیر شود و در زیر آتش پهبادها، دفاع مقتدارنه کند.
مشاهده »