دوشنبه, 27 بهمن,1404
جستجوی پیشرفته
چهار شنبه, 22 بهمن,1404

عین نماز، واجب

دو دقیقه مانده بود. عهد کرده بودم، سر ساعت نه شب الله‌اکبر را فریاد بزنم، وسط همان محوطه‌ای که شب‌های اغتشاشات رژه می‌رفتند و شعار می‌دادند. سیدطاها را محکم بغل گرفتم و با دست دیگر زیر چادرم را چسبیدم. ریحانه‌سادات هم از پشت سر چادرم را گرفت. همه جا ساکت بود، جز نورافشانی‌هایی که چند کیلومتر آنطرف‌تر توی هوا منفجر می‌شدند و می‌درخشیدند. صدایم را صاف کردم و فریاد زدم: الله‌اکبر، الله‌اکبر، الله‌اکبر...

مشاهده »
چهار شنبه, 22 بهمن,1404

نماز ده رکعتی

به همسرم اشاره کردم که نگه دارد. سریع موضوع را فهمید. از ماشین پیاده شد و کمی با خانم صحبت کرد و بعد رفت سمت مسجد. از ماشین پیاده شدم و بچه‌ها هم دنبالم. سرما تا مغز استخوانم را سوزاند. خانم راننده شالش را مرتب کرد و گفت: «شما زحمت نکشید، بشینید تو ماشین.» _مشکلی نیست.

مشاهده »
سه شنبه, 21 بهمن,1404

الله‌اکبر، فریاد عدالت

به فاطمه گفتم هرطور شده، ساعت نه می‌روم روی پشت‌بام و الله‌اکبر می‌گویم تا همسایه‌مان خیال نکند همه‌ی ایران مثل خودش فکر می‌کنند. فکر نکند همه‌ی مردم خواهان آن شاهِ شفته‌اند. باید آن همسایه‌ی کناری که با بلندگو فریاد می‌زد جاوید شاه را بنشانم سرجایش!

مشاهده »
سه شنبه, 21 بهمن,1404

شعاری پشت تریبون

گفتم: «آقا من یک کارمند قراردادی هستم. نمی‌توانم این شعار را بگویم.» گفتند: «خداوند از مومن بزدل خوشش نمی‌آید!»

مشاهده »
سه شنبه, 21 بهمن,1404

با یک گل بهار می‌شه

سنگ بزرگی از ساختمان سوخته‌ی کنارم افتاده بود. مزدورکی تیزی به دست، درازی کوچه را رد می‌شد. تمام قوَتم را دادم به بازویم. نفس حبس. «وَما رَمَیتَ اِذ رَمَیت» و پرتاب. سنگ به ساعدش خورد. سر چرخاند. قلبم هزار می‌زد. سگ‌صفت بو کشید. مرا دید. تیزی چسباند بیخ خرخره‌ام! پوزخند زد که: «تو یکی می‌خوای با ما بجنگی؟ با یک گل که بهار نمی‌شه!!! جااااوید شااااه» زهرماری قهقهه زد. تیزی را فشار داد. خون پاشید به همه‌جا. به سر و صورتم.

مشاهده »
سه شنبه, 21 بهمن,1404

وکیل پایه یک

توی یک پرونده قضایی با بچه‌های بسیج مچ می‌شود. پنج‌شنبه است و سه‌راه سیمین شلوغ. دو تا اتوبوس سوخته، همه چراغ‌های راهنمایی رانندگی، شکسته و از جا کنده شده. سعید دیگر در دادگاه نیست که از قاضی بخواهد متهم را ساکت کنند. با دوستش بسیجی‌اش سوار موتور می‌شود تا برود توی میدان، میدان جنگ، میدان جنگ شهری.

مشاهده »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • 271
  • 272
  • 273
  • 274
  • 275