لقمههای معلق
غذا جا افتاده بود. یکی از اعضای خانواده درِ دیگ را برداشت که: «چه بویی راه انداختی » بعد یکدفعه گفت: «همین؟ چرا اینقدر کم پختی؟» به خنده گفتم: «باید تابآوری رو تمرین کنیم.» گذشت،…
غذا جا افتاده بود. یکی از اعضای خانواده درِ دیگ را برداشت که: «چه بویی راه انداختی » بعد یکدفعه گفت: «همین؟ چرا اینقدر کم پختی؟» به خنده گفتم: «باید تابآوری رو تمرین کنیم.» گذشت،…
غذا جا افتاده بود. یکی از اعضای خانواده درِ دیگ را برداشت که: «چه بویی راه انداختی » بعد یکدفعه گفت: «همین؟ چرا اینقدر کم پختی؟» به خنده گفتم: «باید تابآوری رو تمرین کنیم.» گذشت،…