روستازاده، نه بزرگزاده
به چهره چروکیدهاش خیره میشوم؛ چینهایی که هر کدام انگار روایت سالها رنج، کار و زندگیاند. با لهجه شیرین بیرجندی حرف میزند؛ همان لهجهای که گرما و صمیمیتش آدم را بیاختیار یاد…
به چهره چروکیدهاش خیره میشوم؛ چینهایی که هر کدام انگار روایت سالها رنج، کار و زندگیاند. با لهجه شیرین بیرجندی حرف میزند؛ همان لهجهای که گرما و صمیمیتش آدم را بیاختیار یاد…