پایان جنگ در خانه ما
فرصتی مهیا شده بود و فارغ از هیاهوی بچهها و کار، نشسته بودیم و چایی خوشطعم سوغات چابهار را مینوشیدیم؛ آخر هر دفعه برای مأموریت به شهری برود، محال است دستخالی برگردد. پرسیدم: آقا…
روایتها و نوشتههایی که با این واژه به هم رسیدهاند.
فرصتی مهیا شده بود و فارغ از هیاهوی بچهها و کار، نشسته بودیم و چایی خوشطعم سوغات چابهار را مینوشیدیم؛ آخر هر دفعه برای مأموریت به شهری برود، محال است دستخالی برگردد. پرسیدم: آقا…