حسین چم کوری
نویسنده و راوی

حسین چم کوری

روایت‌ها و نوشته‌های حسین چم کوری را در ادامه بخوانید.

از این نویسنده

نوشته‌ها و روایت‌ها

نخلی در خاک شور

ساعت نزدیک ۱۰ صبح بود که زمین زیر پاهایم و تمام پنجره‌های اتاق لرزیدند. صدای انفجار بود. توی دلم گفتم: «یا خدا، مگه جنگ شد؟». من، نگهبانِ دربِ کمپِ کارکنان شرکت نفت بودم. شش روز از…