سیشون یه کاری کنین
به مرد مسنی که روبرویم لبهی میدان نشسته بود یکی از برگهها را داد و بعد نگاهی به من انداخت و رد شد. نفهمیدم معیارش چی بود که من نداشتم. روی دست بقیه سرک کشیدم تا ببینم چه چیزی را از…
به مرد مسنی که روبرویم لبهی میدان نشسته بود یکی از برگهها را داد و بعد نگاهی به من انداخت و رد شد. نفهمیدم معیارش چی بود که من نداشتم. روی دست بقیه سرک کشیدم تا ببینم چه چیزی را از…