کاپیتان آبادانی
هوا از شرجی دم کرده بود، اما مردم آمده بودند. هیچکس اطلاعاتی از شهیدِ امشب نداشت خیلی ناگهانی اعلام شده بود که قرار است با شهیدی وداع کنند. به بغلدستیام گفتم: «بنده خدا جمعه شهید…
هوا از شرجی دم کرده بود، اما مردم آمده بودند. هیچکس اطلاعاتی از شهیدِ امشب نداشت خیلی ناگهانی اعلام شده بود که قرار است با شهیدی وداع کنند. به بغلدستیام گفتم: «بنده خدا جمعه شهید…
گرمای ۴۸ درجه و شرجیِ نفسگیر، مثل یک پتوی مرطوب و داغ روی دوش جمعیت سنگینی میکرد. میدان آزادی آبادان، پر از موجِ انسانهایی بود که زیر آسمانِ دودیِ غروب، پرچم به دست گرفته بودند و…