پیرزن میوهفروش
پیرزن میوهفروش، گوشهی خیابان، کنار نوبرانههایش نشسته بود و تسبیح میگرداند. سیبهای سرخ و خوشرنگ او از دور برای ما خودنمایی میکرد. خواهرم گفت: «سیبهایش ترش و آبدار است. آنقدر…
پیرزن میوهفروش، گوشهی خیابان، کنار نوبرانههایش نشسته بود و تسبیح میگرداند. سیبهای سرخ و خوشرنگ او از دور برای ما خودنمایی میکرد. خواهرم گفت: «سیبهایش ترش و آبدار است. آنقدر…