از کابل، با عصا و دلی بیقرار
در میان جمعیتی که از آن سوی مرز و در گرمای سوزان خود را به دوغارون رساندهاند، مردی آرامتر از دیگران قدم برمیدارد. عصایی در دست دارد و پای شکستهاش، هر قدم را برایش دشوارتر کرده…
در میان جمعیتی که از آن سوی مرز و در گرمای سوزان خود را به دوغارون رساندهاند، مردی آرامتر از دیگران قدم برمیدارد. عصایی در دست دارد و پای شکستهاش، هر قدم را برایش دشوارتر کرده…