پارتیبازی
نزدیک میدان فردوسی دیدمش. پلاستیک زبالهای دستش بود و ایستاده بود رو به جمعیت و با چشمهایش رفتوآمد مردم را تماشا میکرد. کرمانی بود؛ از صورت آفتابسوختهاش مشخص بود که زحمت کشیده…
نزدیک میدان فردوسی دیدمش. پلاستیک زبالهای دستش بود و ایستاده بود رو به جمعیت و با چشمهایش رفتوآمد مردم را تماشا میکرد. کرمانی بود؛ از صورت آفتابسوختهاش مشخص بود که زحمت کشیده…