حاج صالح
سرباز آمریکایی با جلیقهی ضدگلولهی نخودیاش روبرویم ایستاده بود. دست انداخت تا پاسپورتم را از دستم بقاپد: «Give me your passport» پاسپورتت رو بده من این را با صدای بم و با لحن بالا…
سرباز آمریکایی با جلیقهی ضدگلولهی نخودیاش روبرویم ایستاده بود. دست انداخت تا پاسپورتم را از دستم بقاپد: «Give me your passport» پاسپورتت رو بده من این را با صدای بم و با لحن بالا…
اشتباه رفتم. مسیرِ ایستگاهِ مترو را برعکس رفتم. همین، ولی بابِ آشناییمان را باز کرد. اگر زودتر رسیده بودم، بعید بود در ایستگاهِ انقلاب و میانِ آن همه جمعیتِ نماز جمعه دانشگاه تهران…