حقالناس روی گردنمه
روسریاش را کیپ دور سرش میبندد و میگوید: «اومدم حلالیت بگیرم.» تکهی اول حرفش را که میشنوم، میگویم: «باز هم از آن حرفهای تکراری که این روزها همهجا پر شده؟» اما وقتی میگوید:…
روسریاش را کیپ دور سرش میبندد و میگوید: «اومدم حلالیت بگیرم.» تکهی اول حرفش را که میشنوم، میگویم: «باز هم از آن حرفهای تکراری که این روزها همهجا پر شده؟» اما وقتی میگوید:…
چشمان قرمزش را پشت عینک آفتابی پنهان کرده. دستنوشتهاش پایم را از ادامه دادن مسیر سست میکند. توی میدان انقلاب در تقاطع کارگر شمالی ایستاده. سر حرف را از مطالبه بازداشت کودتاچیان باز…
ایستاده مقابل دوربین خارجیها و صحبت میکند. مصاحبهاش که تمام میشود، به امید اینکه بتوانم با خبرنگارها صحبت کنم، میپرسم: «اینا فارسی یا ترکی بلدن؟ ». میگه: «ها فارسی بلد هستن، من…