ایستاده مقابل دوربین خارجی‌ها و صحبت می‌کند. مصاحبه‌اش که تمام می‌شود، به امید اینکه بتوانم با خبرنگارها صحبت کنم، می‌پرسم: «اینا فارسی یا ترکی بلدن؟!». می‌گه: «ها! فارسی بلد هستن، من خودم از تاجیکستان آمدم.»

حرف که می‌زند احساس می‌کنم شاهنامه‌ای چیزی می‌خواند؛ آن‌قدر که کلمات را غلیظ ادا می‌کند. اسمش مزبوک و اهل دوشنبه است. می‌پرسم: «توی این شلوغی اینجا اومدی که چی؟!». می‌گه: «مَن یَکی از علاکه‌مندان سیاست رهبری ایران شهید علی خامنه‌ای هستم؛ از جنگ دوازده روزه تا الان گزاریش‌ها نویشتم و الان آمدم که از نزدیک ببینم و درک کنم و با همان احساس که دیدم به خواننده‌ها برَسانم.»

می‌گویم: «اینکه میگی از سیاست سید علی خامنه‌ای خوشم اومده، از کدوم سیاستش یعنی؟»

می‌گوید: «سیاسَتی صلح خواهیش، سَیاسَتی که صَدایی همه مردم کیشورش را گوش می‌دهد. سیاسَتی مظلوم پَرستانی‌اش که در منطقه‌یِ خاور میانه از مردم مظلوم جانبداری می‌کند. از این سیاست‌ها نه فَکَت من، بلکی مردم تاجیکیستان خوشَشان می‌آید.»

اینکه برخلافِ همه تلاش‌های رسانه‌ای دنیا برای جنگ‌طلب نشان دادنِ ایران، آقای شهید را به صلح‌طلبی می‌شناسد، متعجبم می‌کند. می‌پرسم: «آقا رو از کجا شناختی که اینجوری در موردش فکر می‌کنی؟!». می‌گوید: «از مطبوعات تاجیکیستان، پانزده-بیست سال کَبل پیدا کردم. اول ایسم امام خمینی را پیدا کردم و بعد ایسم علی خامنه‌ای را. اینکه این‌همه سال به جنک تاکید کرده اما جنک را شروع نکرده، یعنی صلح‌طلب است. جنک را آنها شروع کردند.»

این روایت را چطور دیدید؟

با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید یا گفت‌وگو را با پاسخ به دیگران ادامه دهید.