برچسب

تهران

روایت‌ها و نوشته‌هایی که با این واژه به هم رسیده‌اند.

نتیجه‌ها

مطالب مرتبط

مردمِ تو خیابونن دیگه

چند تا بساط امانت کتاب وسط تجمع میدان شهدا پهن شده بود. امانت دادن آن هم به مردم غریبه‌ی توی خیابان رسم عجیبی بود. یک مادر با دو تا دخترهای ۷ ۸ ساله‌اش کتاب چیده بودند روی حصیرشان.…

خادمی‌ات قبول

از در راهرو که وارد شدم، آمد جلو و اسمم را پرسید. توی لیست دنبال مشخصاتم گشت. چند دقیقه‌ای ایستادم اما اسمم پیدا نشد. با صدای آرامی گفت: «ببخشید ولی اسم‌تون توی لیست نیست.» کلافه…

عَلَمِ یکتا

عَلَمِ سبزِ چهارمتری دستِ یک دخترِ یازده‌ساله بود. تمامِ طولِ تجمع فقط با دخترهای هم‌سن‌وسالِ خودش دست‌به‌دستش می‌کردند و ندیدم به کسِ دیگری بدهند. اسمش یکتا بود. گفت از همان شب‌های…

آفتاب دزد

بچه‌تر که بودم یک ترس بزرگ داشتم؛ ترس اینکه خورشید دیگر هیچ‌وقت طلوع نکند. شب‌ها سرک می‌کشیدم در حیاط و خداخدا می‌کردم که آفتاب فردا هم بالا بیاید و افق شهرک شهید زین‌الدین در قم را…