برچسب

تهران

روایت‌ها و نوشته‌هایی که با این واژه به هم رسیده‌اند.

نتیجه‌ها

مطالب مرتبط

خاک‌برسر

اغراق نکردم اگر بگویم موهایش را با گِل شسته بود. چند ساعتی می‌شد از همدان رسیده بودند. می‌گفت: «روزی که بیت را زدند، خاک‌برسر شدیم. حالا گِل آوردیم به مردم بزنیم، به نشانه‌ی خاک‌برسر…

این راه گم نمی‌شود

عکس را که گرفتم شروع به صحبت کردیم. سید اعتماد موسوی یک زمانی راننده کامیون بوده و ترانزیت کار می‌کرد. با قدرت صدا را انداخت تو گلو و گفت: من زمانی که امام خمینی توی پاریس بود،…

فتنه در واگن

صبح توی مترو صدا بلند شد. زنی پرچم به‌دوش داشت، با یکی که نشسته بود و نمی‌دیدمش صحبت می‌کرد؛ می‌گفت: «این همه شهید، این همه بچه‌های میناب بس نبود؟ نفهمیدین دوست کیه، دشمن کیه؟» حالا…

آخرین پناه

شال و کلاه کرده‌ام بروم مصلی برای مراسم وداع. چشمم که به عکس حاج‌قاسم می‌افتد، پرت می‌شوم به خاطرات پدرم. با تنِ مجروح چقدر بال‌بال می‌زد خودش را برساند به تشییع سردار. بابا جانباز…

عشرالله

از پله‌های مصلی که رو به جایگاه بالا آمدم، دیدم به قول ننه، «عشرالله» درگرفته. اسمش را هم خودش گذاشته بود. ننه هر وقت از تشییع کسی برمی‌گشت و هیبت جمعیت می‌گرفتش، می‌گفت: «ننه،…

سوگ بی‌مرز

به سرووضع‌شان می‌خورد دانشجو باشند و ایرانی؛ سال چهارمِ پزشکی بودند ولی ایرانی؟ نه. اهلِ منطقه‌ای از کشمیر بودند که تحت حکومت هند است. دخترِ اول از سمت راست، اسمش «آفرین اقبال» است.…

نانِ شرف

صدای چیلیکِ گوشی که بلند شد، چشم‌هایش را باز کرد. بطری را گرفتم بالا و گفتم: «آب بیارم براتون؟» گفت: «نه، دیشب تا حالا بیدارم. نفهمیدم کِی خوابم برد.» ازش عذرخواهی کردم بابتِ اینکه…