برچسب

آقای شهید ایران

روایت‌ها و نوشته‌هایی که با این واژه به هم رسیده‌اند.

نتیجه‌ها

مطالب مرتبط

دو رکعت نماز

ـ آقا سید می‌شه از آخرین سفرشون به جمکران برامون بگید؟ سیّد نفس عمیقی کشید؛ انگار خاطرات زیادی از ذهنش عبور می‌کرد. با همان ته‌لهجه‌ی شیرین ترکی گفت: آقا زیاد به جمکران می‌آمدند؛ چه…

پایتخت با آقا

با پرچم دور افتخار می‌زند، روی زمین پهنش می‌کند و روی اللهِ پرچم بوسه می‌زند. تلویزیونمان برای بار n‌ام، قهرمانی «نقی معمولی» را در سریال پایتخت قاب می‌کند. تکرارهای بی‌انتهای پایتخت…

وداع با آرزو!

دیشب، وقتی جایی از سیلِ جمعیت، بی‌اختیار به سوی حرم کشیده می‌شدم، به زحمت خودم را کشاندم به کوچه‌ای فرعی که دقایقی بنشینم. مردی، کنارم روی خاک نشست. سر و صورتش خیس عرق بود اما لباس…

صاحبان عزا

لقمۀ آخر شامم را نخورده‌ام که چشمم می‌افتد به گروهی سبزه‌رو که تمام حواسشان را داده‌اند به مداحی کاروان عزادارِ مشهدی: «دلتنگم دلتنگ آقای شهیدم...» صدای مهدی رسولی شانۀ همه را تکان…

مشایه ثانی

تا کمی با کسی گرم می‌گیرم از او می‌پرسم؛ تا به حال اربعین رفته‌ای؟ نه که اگر مثلا نرفته باشد، حسرت بخورد که فلانی رفته است، ولی من تا به حال نرفته‌ام؛ نه من که یک غلام خانه‌زاد بیش…

فرمانده کوچک

پسر پنج‌شصت‌ساله‌ای در مسیر حرم، کارتنی که مثل قلک برش داده شده بود، دست گرفته بود. با ماژیک آبی رویش نوشته شده بود: «کمک به موکب آقای شهید». پول نقد نداشتم. رفتم کنارش و پرسیدم:…

جا مانده

به محض ورود به خانه، قاب در، تصویر زنی را نشانم داد که با کودکی بیمار، در سکوتی سنگین به تلویزیون خیره مانده بودند. دیدن این دو در آن تنهایی محض، بغضی غریب در گلویم نشاند. علی‌اصغر…