کربلا برای تشییع نمیآیی؟
از خیابان فرعی نجف به خیابان اصلی رسیدم. ترافیک ماشینها بهسمت کربلا مبهوتم کرد حشدالشعبی و پلیس هم کنترل نظم خیابان را در دست داشتند. روی خیلی از ماشینها عکس بزرگ آقای شهید را…
روایتها و نوشتههایی که با این واژه به هم رسیدهاند.
از خیابان فرعی نجف به خیابان اصلی رسیدم. ترافیک ماشینها بهسمت کربلا مبهوتم کرد حشدالشعبی و پلیس هم کنترل نظم خیابان را در دست داشتند. روی خیلی از ماشینها عکس بزرگ آقای شهید را…
خانم عراقی کنار پیادهرو ناراحت نشسته بود. کنارش نشستم و نظرش را راجعبه شهادت آقا سید علی خامنهای پرسیدم. ـ من و خانوادهام همه طرفدار آقا هستیم. وقتی آقا شهید شدند، چشمتان روز بد…
تا حالا اینقدر به تو نزدیک نبودم. سال هشتادوچهار، جایی بین جمعیت بودم و قدیمها، تو آن بالا، روی بالکن حسینیه مینشستی. چشمهام هنوز ضعیف نشده بود. جزئیاتِ چهرهات را میدیدم؛ از…
باطل هزاررنگ است اما حق، یکیست. آدمهای جبههی باطل، هر کدامشان یکجور دغلبازند اما آدمهای جبههی حق، شبیه هم میشوند... آن روز صبح، خبری از آن چهرهی بشاش نبود. برادرش که کولهاش…
از زن عشایر خداحافظی کردم و برگشتم به حیاط مسجد جمکران. گوشی را باز کردم. دیدم دوستم نوشته دیروز که رفتم تهران تشییع، مردی گفته جمهوری اسلامی آدم ریخته توی خیابان تا مراسم را شلوغ…
«امرضا» از اینکه فهمید عراقی نیستم تعجب کرد. شال مشکی و چادر بحرینی روی سرم، او را به اشتباه انداخته بود. توی ایستگاه راهآهن مشهد، با یک چمدان بزرگ و یک کیف کوچک روی صندلی انتظار…
پیرزن میوهفروش، گوشهی خیابان، کنار نوبرانههایش نشسته بود و تسبیح میگرداند. سیبهای سرخ و خوشرنگ او از دور برای ما خودنمایی میکرد. خواهرم گفت: «سیبهایش ترش و آبدار است. آنقدر…
ـ میدونستید تهران رو گسله؟ یه گسلِ پدرمادردارها حالا اینو داشته باش لولههای گاز شهری رم عمود به این گسلا ساختن میفهمید یعنی چیییی؟ همینطور که وسایل را در اتاق جدید میچیدیم…
مرد میگفت هی میگویند کربلا و نجف، میهمان دارد. میهمان نداریم. سیدُالوَلی، خودش میزبان است. او دارد به دیدارِ جدش میآید، در خاکِ خودش.