برچسب

آقای شهید ایران

روایت‌ها و نوشته‌هایی که با این واژه به هم رسیده‌اند.

نتیجه‌ها

مطالب مرتبط

از دست و دلمون رفت...

خانم عراقی کنار پیاده‌رو ناراحت نشسته بود. کنارش نشستم و نظرش را راجع‌به شهادت آقا سید علی خامنه‌ای پرسیدم. ـ من و خانواده‌ام همه طرف‌دار آقا هستیم. وقتی آقا شهید شدند، چشمتان روز بد…

از این‌جا گذشتی...

تا حالا این‌قدر به تو نزدیک نبودم. سال هشتادوچهار، جایی بین جمعیت بودم و قدیم‌ها، تو آن بالا، روی بالکن حسینیه می‌نشستی. چشم‌هام هنوز ضعیف نشده بود. جزئیاتِ چهره‌ات را می‌دیدم؛ از…

منتقم!

باطل هزاررنگ است اما حق، یکی‌ست. آدم‌های جبهه‌ی باطل، هر کدامشان یک‌جور دغل‌بازند اما آدم‌های جبهه‌ی حق، شبیه هم می‌شوند... آن روز صبح، خبری از آن چهره‌ی بشاش نبود. برادرش که کوله‌اش…

پیرزن میوه‌فروش

پیرزن میوه‌فروش، گوشه‌ی خیابان، کنار نوبرانه‌هایش نشسته بود و تسبیح می‌گرداند. سیب‌های سرخ و خوش‌رنگ او از دور برای ما خودنمایی می‌کرد. خواهرم گفت: «سیب‌هایش ترش و آب‌دار است. آن‌قدر…

خاکِ خودش

مرد می‌گفت هی می‌گویند کربلا و نجف، میهمان دارد. میهمان نداریم. سیدُالوَلی، خودش میزبان است. او دارد به دیدارِ جدش می‌آید، در خاکِ خودش.