راضیه حقیقت
نویسنده و راوی

راضیه حقیقت

روایت‌ها و نوشته‌های راضیه حقیقت را در ادامه بخوانید.

از این نویسنده

نوشته‌ها و روایت‌ها

از دست و دلمون رفت...

خانم عراقی کنار پیاده‌رو ناراحت نشسته بود. کنارش نشستم و نظرش را راجع‌به شهادت آقا سید علی خامنه‌ای پرسیدم. ـ من و خانواده‌ام همه طرف‌دار آقا هستیم. وقتی آقا شهید شدند، چشمتان روز بد…

نفس زکیه

در میدان ثوره‌العشرین، خانم‌ها تو پیاده‌روهای دور میدان ایستاده بودند و عزاداری می‌کردند و ناله می‌زدند. یکی از آن‌ها بچه‌اش را در کالسکه خوابانده و به تشییع آمده بود. گفتم: ـ تو عراق…

رهبر مسلمانان هند

خانمی از هند آمده بود؛ با یک پسربچه کوچک در بغل و دو دختر هشت، نُه ساله. به پشت چادر دخترهایش عکس آقا را سنجاق کرده بود. پسربچه در بغلش از گرما بی‌تابی می‌کرد. بهش گفتم: «تو این گرما…

تعظیم سیدالخامنه‌ای

کنار میدان خانمی ایستاده بود. ازش پرسیدم: «از کجا آمده‌ای؟» گفت: «با دخترانم و همسرم از بغداد برای تشییع سیدالخامنه‌ای آمدیم. ایشان قائدِ شیعیان، چه در ایران و چه در عراق هستند. ما…