خانمی از هند آمده بود؛ با یک پسربچه کوچک در بغل و دو دختر هشت، نُه ساله. به پشت چادر دخترهایش عکس آقا را سنجاق کرده بود. پسربچه در بغلش از گرما بی‌تابی می‌کرد. بهش گفتم: «تو این گرما با سه تا بچه آمدی تشییع؟»

گفت: «از ساعت هفت صبح اینجام با بچه‌ها. من حتی یک بار هم سید علی را ندیده بودم؛ الان آمدم برای آخرین‌بار ایشان را ببینم و باهاشون خداحافظی کنم. سید علی رهبر ماست. ترامپ و نتانیاهو دارند خوار و خوارتر می‌شوند؛ هیچ شعوری ندارند. ما دلمان به آقا سید مجتبی خوش است. خدا را شکر که ایشان هستند.»

این روایت را چطور دیدید؟

با انتخاب دوباره، رأی خود را پس بگیرید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید یا گفت‌وگو را با پاسخ به دیگران ادامه دهید.